۳۱ اکتبر ۲۰۰۹

آواز احتمالا بهبهانی


بشیر نذیر یادته
اوسالیونه(ان سالها)
من و تو بودیم مثل
شمع وپروانه
دی ته اره رسسسو(دیدی از راه رسیدی)
گوتی نه خسه(گفتی خسته نباشی)
حالا جفا بسندی(حالا جفا می کنی)
غم دنیا همندی(غم دنیا به من می دی)
اگه منو نمی تی(اگه منو نمی خوای)
پ چشمکت چه لندی(پس چشمکت برای چیه؟)

تبصره: دختر خاله نمی دونم از کی یاد گرفته مدام با اون صداه می خونتش

8 comments:

آدن گفت...

آخی
به نظرم این آوازه پر غصه هست.دلم گرفت.حالا دختر خاله اینو چطوری میخونه؟شاد یا غمگین

ناشناس گفت...

اون صداهه رو هستم

نرگس گفت...

والا من بچه که بودم یک شعری رو از روی یک صفحه گرامافون یاد گرفته بودم و البته لری هم بود هر جا می گفتن شعر بخون می خوندم مامانم هم خجالت می کشید...
دلم می خد بی درسر بی چشم و رویی و نظر
با تو شوویی رو سر کنم...

(یعنی دلم می خواهد بدون درد سر شبی را در آغوش تو باشم!!!)

نرگس گفت...

والا من بچه که بودم یک شعری رو از روی یک صفحه گرامافون یاد گرفته بودم و البته لری هم بود هر جا می گفتن شعر بخون می خوندم مامانم هم خجالت می کشید...
دلم می خد بی درسر بی چشم و رویی و نظر
با تو شوویی رو سر کنم...

(یعنی دلم می خواهد بدون درد سر شبی را در آغوش تو باشم!!!)

نرگس گفت...

والا من بچه که بودم یک شعری رو از روی یک صفحه گرامافون یاد گرفته بودم و البته لری هم بود هر جا می گفتن شعر بخون می خوندم مامانم هم خجالت می کشید...
دلم می خد بی درسر بی چشم و رویی و نظر
با تو شوویی رو سر کنم...

(یعنی دلم می خواهد بدون درد سر شبی را در آغوش تو باشم!!!)

ناشناس گفت...

بابا خوش به حالت که همچین دختر خاله ای داری هی میخندی ما که دختر خاله نداریم تازه3 تا پسر خاله داریم از بس لوسن مثل بستنی یخی می مونن

آدونیس گفت...

سلام
نوشته‌هاتون همیشه درمان روح خسته‌ام هست. حتی برای لحظاتی کوتاه...

مژگان گفت...

من این بشیر نذیر رو نمی شناسم!