۲۲ دی ۱۳۹۲ ه‍.ش.

به خاطر امتداد دوستی

دوستی را بعد از 14 سال دیدم. آخرین باز با کدورت از یکدیگر جدا شده بودیم و حالا به مدد فیس بوک دوباره همدیگر را یافته بودیم

از 4 عصر تا 11 شب  تمام آن چهار سال را به علاوه این 14 سال با سرعت مرور کردیم.  تمام دره های درد  و  قله های شادی که بالا و پایین کرده بودیم ، رنج هایی که از آن گذر کرده بودیم  و به حکایت شیارهای سپید بین موها و خطوط نازیک دور چشم ها ، گوش دادیم

و از سفرهایمان گفتیم که گاه چقدر نزدیک بودیم و نمی دانستیم 

بعد از رفتنش با هرچه تلاش، نتوانستم به یاد بیاورم که چرا از هم جدا شدیم؟ آخر چرا؟

و از آن روز به بعد این حقیقت آزارم می دهد که  اگر در این جدال 14 ساله همدیگر را همچنان داشتیم، شاید کمتر زخم خورده بودیم ، شاید ساده تر تاب می آوردیم ،کمتر درد می کشیدیم

و شادتر بودیم

دلم برای تمام آن لحظاتی که با هم نگذرانیدم می سوزد، تمام اشکهای گریه و  خندهای که از صورت هم نزدودیم، بر چشم هم ننشاندیم، دلم برای  فرصت از دست رفته تمام سفرهایی که با هم نرفتیم می سوزد برای تمام آوازهایی که از او در پای آتش نشنیدم ، تمام دوچرخه هایی که با هم نراندیم ...

همه را گفتم که بگویم

وقتی سرانجام به یاد نخواهید آورد، خب همین حالا فراموشش کنید
.
.
.


ارسال یک نظر