پست‌ها

نمایش پست‌ها از November, 2005

سفر

دارم مي رم جنگل...مي خوام پاييزو قبل از رفتنش ببينم

افتخار برعكس

افتخار برعكس
يكي از مقالاتم در مجله چاپ شد . يكي از دانشجويان زنگ زد و خبر چاپ اين مقاله را به من داد و گفت: خانم من به شما افتخار مي كنم

نگراني برعكس

داشتم به دانشجويانم طرز كار با پاستل را ياد مي دادم. دانشجويان من معلماني هستند كه براي كمي اضافه حقوق مي خواهند يك فوق ديپلم بگيرند. زناني مهربان و دوست داشتني..گفت: واي استاد جلسه پيش ما انقدر صلوات فرستاديم! براي چي ؟
براي شما! واسه چي؟دفعه پيش كه داشتيد اب مركب ياد مي دادين اولش معلوم نبود اخرش چقدر قشنگ مي شه ..همهش مي ترسيدم خراب بشه شما خجالت بكشيد!

خودكشي

امروز رفتم دندانپزشكي براي پر كردن دندان شكسته ام..در صفهاي طولاني و مسخره مي ايستادم تا اول ويزيت شوم بعد قبض صادر شود بعد دوباره ويزيت شوم بعد عكس گرفته شود بعد دوباره قبض صادر شود تا سرانجام دندان گرامي پر شود.
در طي اين مدت زني را مي ديدم كه با كودكان عقب مانده اش از پله هاي پنج طبقه بالا و پايين مي رفت و هربار چهره اش فلاكت زده تر و و يرانتر مي شد. بيشتر به دنبال بخشي بود كه قبض رايگان مي دادند يعني معالجه مجاني. سرانجام بعد از چهار ساعت دوباره او را در طبقه پنجم ديدم. با دست خطي كودكانه يادداشتي نوشت كه من فلاني چندين بار امدم و كسي به كارم رسيدگي نكرد...هنوز در حال خواندن بقيه نوشته اش بودم كه ديدم از پله ها بالا رفت و پنجره را باز كرد..من و سربازي كه در ان حوالي بود او را گرفتيم در حالي داشت شيرجه مي زد....

قيمت خوشگذراني

با دوستم رفتيم عروسي . خيلي با حال بود فقيرانه در يك پاركينگ ولي كاملا عاشقانه و پر از حبابهاي كه با دود پر شده بودند و ليزر از اول مهموني رقصيديم تا اخرش ...دوستم گفت: بايد كادو گروني بهشون بديم. پرسيدم چرا؟ گفت اخه خيلي خوش گذشتَ!