پست‌ها

نمایش پست‌ها از August, 2006
وقتی رفته بودم بلیط برای سفرم بگیریم مسئول فروش به لبخند مردی را نشانم می داد و می گفت این اقاهه دنبال تور لبنان اومده
همه زدند زیر خنده و بعد از خندیدن خود شرمسار شدند
باید روزی دو تا امپول بزنم دکتر پرسید
- تا به حال انتی بیوتیک زدی
- نه هیچوقت
-هیچوقت
-چطور ممکنه حتی در بچه حتی در بچه گی
-همین دیگه خودتو چشمم زدی
-!!!!

خداییش خوب بود دیگه

تو دیوونه خونه نوار نوحه می ذارن همه پا می شن می رقصن غیر از یکی ازش می پرسن تو چرا بلند نمی شی می گی اخه من عروسم
- ما تو خونه با بچه هامون انگلیسی حرف می زنیم
-ا چه خوب
- اخه می ترسیم یا دشون بره
- ا مگه چند سالشونه؟
- یکیشون 30 سالشه یکی 40 سال
-اااااا
سلام ...برگشتم و هنوز زنده ام... زنده باد شرکتهای هواپیمایی ایران 4 ساعت تاخیر رفت 2 ساعت تاخیر برگشت! زنده باد بیمارستهانهای ایران ..از یکیشون با سرم در دست فرار کردم ...زنده باد تاکسی تلفنی های ایران !چون نبودند سرم در دست در خیابان مانده بودم البته ساعت 3 نیمه شب بود
با این همه برگشتم و حالم خیلی خوب است.
البته بلوط نترس ..اینقدر ها هم اینجا ترسناک نیست!
بیمارستان... عفونت کلیه...درد شدید
یه شعر داره برتولت برشت
براستی در دورانی تاریک زندگی می کنیم
پیشانی بی خط نشانه بی حسی است
انکه می خندد هنوز خبر هولناک را نشنیده است.
اینک ای فرزانگانی که بعد از ما می ایید
به نیکی از ما یاد کنید
زیرا ما می خواستیم مهربان باشیم
اما نتوانستیم



اخبار امروز رو خوندم یاد این شعر افتادم
اکبر محمدی
لبنان
افغانستان
امروز هم یک قورباغه زشت دیگرهم خوردم: دو تا دندونم را پر کردم برای اولین بار. من به شدت از دکتر رفتن می ترسم. چند روز پیش رفتم تو همین مطب یک مدت نشستم و بعد که نوبتم شد به طرز مذبوحانه های فرار کردم ...این دفعه هم از ترس سه دقیقه یکبار می رفتم دستشویی...
کتاب قورباغه ات را بخور را خوانده اید؟ امروز زشترین قورباغه ام را خوردم :رفتن به دکتر زنان... اما باز هم ترسیدم وقتی که داخل رفتم دیدم کنار خانم دکتر یک دانشجوی مرد جوان هم نشسته بود و من فقط درباره ماموگرافی حرف زدم و حاضر نشدم در باره مشکلات واژینالی صحبت کنم. امان از این تابو های ذهنی ...
دوستم از فیلمبرداری یک فیلم اومده می پرسم
- کجا بود محل فیلمبرداری؟
- نقشه ایران هست اون گربه...
- خب؟
- تو گوشش بودیم