پست‌ها

نمایش پست‌ها از November, 2006
یه جای خوب برا قایم شدم پیدا کردم ...پشت کتابها ..هیچکس ادمو پیدا نمی کنه ..ازار نمی ده
هنوز کودکم ...ساعتها روی نیمکت در هوای سرد نشستم تا بیاید ....پشت در اتاقش ایستادم و به صدایش گوش دادم فقط صدایش...همه سهم من ....
هنوز بی لپ تابم...بی تابم...
اومدم دانشکده ..تو این مدت هنوز با فضا غریبه بودم یه مدتیه که دارم عادت می کنم و فکر می کنم که این ساختمونا اتاقها و امکانات برای منه...کارت کتابخانه کارت غذا و کارت ورزش گرفتم تا احساس تعلقم بیشتر بشه ..واقعا انسان حیوانی است اجتماعی!
در اولیم اقدام اجتماعی با مسئول کتابخانه دعوام شدبه من تذکر در مورد ارایشم می دهد در حالی که کتابهای چند سال پیش را که خریداری کردند هنوز شماره نکرده است!
مي خواهم يكي از تحقيق هايم را درباره شباهتهاي سفرهاي سند باد و سفر اوليس بگيرم..كسي در اين زمينه كار كرده؟منابعي ...كمكي ...
خيلي احمق شده ام توي بانك پيرمردي با دست و سر لرزان و عصا با يك اسكناس هزاري در دستش امد و توي صف ايستاد تا ان را تبديل به دو اسكناس پانصد توماني بكند...دو ساعت عين خر گريه كردم ...
دوستم در حال طلاق از شوهرش است. پسر كوچكش به من زنگ زد و مقادير ناسزا و مخلفات ان نثار من كرد...تمام تنم مي لرزيد ...من براي اين پسر قصه مي خواندم ...دوچرخه سواري يادش دادم ...روزنامه دوياري درست مي كردم و گاهي وقتها مشق هايش را مي نوشتم...حالا ...از همه ان چيزي هاي كه باعث شده اين پسرك چنان كلمات ركيكي بر زبان بياورد ...بيزارم....
اومدم محل كارم يواشكي دارم از اينترنت استفاده مي كنم و مدام پشت سرمو نگاه مي كنم كه جاسوسا نيان...ااااااومد...
ببخشيد از اين همه تاخير...لب تابم هم به درك واصل شد و حالا من ماندم و بي كامپيوتري ...اون يكي كامپيوتر را هم همين چند وقت پيش فروختم 80 هزار تومن ! اما در عوض تو اين مدت دو تا فيلمنامه نوشتم و يك سفر روياي به هرمزگان رفتم....ارزانترين و قابل تحمل لب تابي كه مي شناسيد را به من معرفي كنيد...به من عاجز..بينوا كمك كنيد
برای یه هنرپیشه ایرانی تو فرودگاه پاریس اضافه بار زدن، شروع کرده داد و بیداد که من بازیگرم من هنرمندم من فلان من بیسار...متصدی گفته اقا بی خود اینقدر سرو صدا نکن ما دو روز پیش بروس ویلیسو هم جریمه کردیم

تو هم خوبی

چند تا دختر خوشگل می خوان برای نقش فرشته
- خانم ما چطوریم؟
به صورت سبزه پر جوش و مژهای فر زده اش نگاه کردم و دلم گرفت
- تو خوبی ..اما اونا تیپ بور و سفید می خوان...
همسایه مسجد شدم روز عید فطر دهنم را سرویس کردند خدا را شکر که یک روز بیشتر نیست این روز عزیز

یک اتفاق ساده

همیشه بعد از گذراندن یک دوره فشار، اشک ها شروع می شن...حالا به هر بهانه ای ..صبحا و شبها ..تو مترو و تو خونه ...فقط وقتی تنهام.... فیلم ها بهانه خوبی هستند سریال های تلوزیون..درست وقتی که دیگر هیچ بهانه ای ندارم ...می ایند قطرات درد قطرات تنهایی ...نمی خواهم شکایت کنم من از هیچ چیز پشیمان نیستم و حسرت شکل دیگری را هم ندارم ...اما می توانست اتفاق کسانی دیگر را سر راهم قرار دهد که این همه ازار نمی دیدم ...
خانه جدید خوب است.نو نو نو است. دیروز تمام روز دریل کردم برای میل پرده برای تخته درون کمد برای اینه قدی برای جالباسی و....این سوراخ کردن هم عجب حال می دهد ها ...منظورم دقیقا با دریل بود نه چیز دیگر....
-من بهش هم کمک مالی می کردم هم جنسی
-؟؟؟؟
- منظورم شیره و تریاک و....
- کجایی
- تو خیابونم
-چی کار می کنی
-جوراب می خرم
-جفتی چند؟
- نمیدونم.. سه تا هزار تومن

نیم ساعت بعد
- هنوز تو خیابونم
- نه فقط زنگ زدم بگم می شه دونه ای سیصدو سی وسی تومن
پسره داشت با موبایل حرف می زد از جلوش که رد شدم گفت
- ننه ام داره دیوونه می شه امشب شب هفتشه
سرم را بلند کردم یک حجله بود و پارچه مشکی و جوان ناکام
- من هروقت اسم فیلم هندی می یاد ناراحت می شم رفتم خودم رو روانکاوی کردم دیدم شبای جمعه دو تا فیلم با یه بلیط نشون می دادن..فیلم هندی طولانی، وقتی بر می گشتم خونه کتک می خوردم...