پست‌ها

نمایش پست‌ها از December, 2009

سال بد

درخانه گلدانهای کوچک و زیادی دارم که وقتی بی حالند نگران می شوم و وقتی سرحالند شادمان. آبشان می دهم، خاکشان را عوض میکنم، به حمامشان می برم، با آنها گفتگو می کنم و زمانی که احساساتم قلمبه می شود ماچشان میکنم.
به مرور آنان وارد خوابهای من شده اند.بخصوص زمانی که بر پهلوی دردناکم می غلتم بی آنکه بیدار شوم، در خواب گلدانهایم می خشکند و می پوسند ومی ریزند.

تعزیه جاودان

امشب درمحله ما ،مردی تنها بر طبل می کوبد و با صدایی غریب می خواند: کل یوم عاشورا کل ارض کربلا
می کوبد و می رود ومی خواند :امشب شب شام غریبان استامشب شبِ فردای عاشورای سال 1388 است.

حرف حساب

دانشجوم خیلی جدی به من می گه :-استاد شما باید به ما نمره بالا بدید.- چرا محمد؟!- چون دو حالت داره ،یا شما ترم دیگه تو این دانشگاه درس می دید..- که در اون صورت؟- این نمره خوبی که به ما می دید باعث افزایش محبوبیت شما در بین دانشجویان می شود و افزایش دانشجویان علاقمند و..- و یا ترم دیگر در این دانشگاه نیستم که...- که دعای خیر ما پشت سرتونه برای همه عمر...

می کشند

مادرک می گه : مَی چند تا آدم تو دنیا بودن که شاهی رو بی ذارن زندانو ور دارنمن: نه زیاد نبودنمادرک: گمونوم اصلا نبوده ها...من: خب اره ...منم کسی تو ذهنم نمی یادمادرک: خب حالو اینا خفّت بکشن

اسمارت گیس طلا2

- از کجا منو شناخت؟ فقط دوبار زنگ زدم به این مغازه
- چون گفتی سلام روزتون به خیر
- خب هرمشتری ممکنه پشت تلفن همینو بگه
- آره اما فقط یه گیس طلا هربار ساعت هفتِ شب این جمله را می گه

تمام مادران جهان

دو تا از دوستام باردارن. هر دو به فاصله کمی از هم تماس گرفتند و با انها درباره انتخاب نوع زایمانشان و دغدغه ها و ترسهایشان صحبت می کردیم...مادرک با غصه می گفت: وووی ولوم کنید... جیگروم خون شد... انگو من می خوام بزام ...

داستانهای تکراری

از دستفروش مترو ساق پشمی خریدم. تنها نقطه سرمایی من پاهایم هستند. فروشنده کیسه نداشت و زن جوان بغل دستی به من کیسه داد و گفتگوی ما اغاز شد:
زن شش ماه بود که ازدواج کرده بود. حسابدار بود، پدرش فوت کرده و او تنها دختر با چند برادر بود. در دوران عقد همسر او را دوبار می زند که یکبارش در پارک جلوی مردم بوده است. قصد به هم زدن می کند اما پهلوی مشاور می روند که آنان را آشتی میدهد. مرد به شدت ظاهر مثبتی دارد و روی مشاور اثر میگذارد. اکنون ازدواج کردند و مرد همچنان او میزند. بیشتر مشت توی سرش می زند. عکس شش ماه پیش خودش را در موبایلش نشانم داد. دختری ظریف و زیبا که ربطی به این زن لاغر با چشمهای گود افتاده و کبود نداشت. می گفت: مادرشوهرم باور نمی کرد مرا میزند تا اینکه جلوی او گلویم را گرفت و نزدیک بود خفه ام کند. مادرم هم می گوید اولشه درست می شه. به برادرهایم نگفتم چون شوهرم بی حیا است می ترسم برخورد بدی با آنها بکند. فقظ مواظبم بچه دار نشوم.
به او شماره مشاورم را دادم و گفتم که پیش یک وکیل هم برود. به ایستگاه هفت تیر رسیدم و از هم جدا شدیم. در خیابان باد سردی می امد و نوازنده ای دوره گرد ب…

ماشین جیشو

- ماشینتو می فروشی
- نه بفروشم که پراید بخرم ؟ خب پراید دارم
- اخه توخوب ازش نگهداری کردی
- اره فقط یه مدت شب ادراری داشت که خوبش کردم -بذار من این جمله تو بنویسم- شما بهتر نیست به جای یادداشت دری وری های من تشریف ببری پایان نامه ات را بنویسی

یخچال نفرین شده

سالها پیش یه دوست جدید به لوازم اولیه زندگی احتیاج پیدا کرد. منهم درانبار چیزهایی داشتم که به او قرض داد مثل ظرف و ظروف، یخچال و گاز دست دوم و اینطور چیزها...
مدتی بعد دوستیمان تمام شد او با من تماس گرفت که خودم بیایم وسایلم را ببرم!
اتفاقا همان زمان دوست دیگری به این وسایل احتیاج داشت و او خود ماشین گرفت و آنها را که در راه پله دوست اول رها شده بود به خانه خود برد. این دوستی نیز به پایان رسید و وسایل نزد او باقی ماند. مدتی بعد دوست دیگری این وسایل را لازم داشت اما دوست قبلی حاضر به پس دادن وسایل نشد!
از این ماجرا چند سالی می گذرد. دوست قبلی برایم پیغام فرستاده که بیایم وسایلم را ببرم!!!!

منکه کلی با این حال کردم

بعضی دوستیها مثله قصه نوحه ، (بعضیا از ترس توفان میآن پیشت ) . بعضی دوستیها مثله قصه ی ابراهیمه ( باید همه چیزتو قربانی کنی ) . بعضی دوستیها مثله قصه مسیحه ( آخرش به صلیب میکشنت ). اما بیشتره دوستیها مثله قصیه موساست ، ( یه کم که دور میشی یه گوساله جاتو میگیره

یک ضرب المثل بی ادبی شیرازی

دروشه به گندش می زنههر دو لغت دروش و گُند در لغتنامه دهخدا هست خودتان معنی اش را پیدا کنیدموارد استفاده برای آدمهایی است که از شدت بیکاری بلائی سر خودشان می اورند کامنت وارده:خجالتي گفت...
جهت اطلاع شبه شيرازي هايي كه حال ندارن به فرهنگ دهخدا مراجعه كنند:گند با ضم گ و سكون ن و د = بيضه .دروش با كسر د و با تلفظي مثل درو كه همان درو كردن گندم باشد بعلاوه ش كه ميشود دروش ولي ربطي به درو كردن نداشته و نام ابزاري است جهت سوراخ كردن . در كفاشي ها براي سوراخ كردن كفش و دوختن آن و در صحافي ها براي سوراخ كردن كتاب استفاده ميشود .هم سن هاي گيس طلا خوب يادشان است كتب درسي شان با دروش سوراخ و دوخته ميشد !حالا خودتان تصور كنيد آن بخت برگشته ي بيكار كه از روي بيكاري و از سر ناچاري با دروش تيز، ور ميرفته و بناگهان دروش را به گند خود زده است .و اينجاست كه بايد گفت خوشا بحال خانم ها

گیس طلاهای درون

اینکه به هوای ابری و پنجره های خیس و شاخه های خشک پشت پنجره نگاه کنی و هی عر بزنی و فکر کنی که چقدر تنها و غمگینی یه طرف
تحمل اون یکی گیس طلای وجودت که داره واسه این ننه من غریبم بازی هات شیشکی در می کنه یه طرف
دختره نمی ذاره یک قطره اشک بریزیم هی وسطش اینقدر صدای گوز در می یاره که خنده ام می گیره

ترمیگاه مرکزی اوجنرال

اون کهنه شوره بود دادم تعمیر ها
خب اوردنش، درست شده بود اما هم درشو شکسته بودن هم لوله آبش
در ضمن ده تومن پول آژانس شد که برد و اورد ،بیست تومن هم پول تعمیرش
خب دارم فکرمیکنم بهتر نبود دورش می انداختم؟

باید می گفتم

اگه تو خیابون یه دختر تپلِ چشم ابرو مشکی با لباس پلوخوری و کفش پاشنه بلند دیدید که چیتان چیتان با به توالت فرنگی پلاستیکی نو نو تو دستش داره می یاد خونه من
بدونید اون این دوست منه که آخر مرامه و توصیه پزشک به من برای استفاده از توالت فرنگی را عملی کرده

آی

می خواستیم کارگردان بشیم اما گویا استعدادمان در کتک خوری بیشتر استاقا کسی واسه فیلمش کتک خور ملس احتیاج نداره؟

اسمارت گیس طلا

- با اقای سکوتیان صحبت کردم- همون اخونده؟- نه اخوند؟نه- چرا همون بود دیگه- نه بابا این روحانی نیست- اهان.. راس می گی اون فامیلی اش خاموشی بود-؟!!!

سوگ سیاوش

سیاوش یکی از ان چند تن معدودی است که بیش از همه در ویران کردن پادشاهی دروغ دستی دارند و این کار را با خون بیگناه او که می ریزد به انجام می رسد . نفرین فرنگیس دامنگیز است. همه انان که از پادشاهی دروغ به ستوهند به پا می خیزند که تباه کننده سیاوش را از صفحه روزگار بزدایند. درجهان بینی اساطیری اگر رشته عمر کسی را ظالمانه پاره کنند بی گمان به شکلی دیگر باز می اید و زندگانی را از سر می گیرد.

ببخشید

بنده در سفر هستم

فجایع پست مدرن

- نه خیر اینطوری نیست.. احتملا راوی سنی بوده- نه بابا ، پاناسونیک بوده

فروتن

- من به پنج زبان دنیا اشنا هستم ولی حیف
- چرا حیف؟
- آخه همشون زبان مرده ان
- بادی لنگویج هم جزوشونه؟
- نه بابا... اونکه زبون مادریمه

بچه حلال زاده به دختر خاله اش می بره

زنگ زدم به بیتا از خواب بیدارش کردم بهش می گم :من تو دفتر پستی سر کوچه تون هستم پاشو یه چایی بذار تا من بیامعملیات پست را انجام دادم قدم زنان به سمت کوچه شون به راه افتادم که یادم اومد بیتا یه چند ماهی هست از این محله رفته !