پست‌ها

نمایش پست‌ها از August, 2010

شوخیِ کونداریی

دلم برای سالینجر می سوزد این همه سال برای فراز از ابتذال خودش را در خانه محبوس کرد، اونوقت بعد از مرگش،ابتذال، اینطوری ازش انتقام گرفت. اونم باچی؟ با یه توالت فرنگی !

مادرک در وین 7:مراقبان یونانی

آبجی بزرگه، مادرک را برده دانشگاه وین که ببینه اون کجا درس می خونه.
مامان اونجا می گه: وقتی آدم تو راه علم را بره ، خدا هفتادتا ملائکه می فرسته که مراقبش باشن

موقع بیرون اومدن مجسمه ها رو می بینه ، می پرسه اینا کین؟ می گن الهه های یونانی، می گه: ها ااا همو درس گفتم، اینا همو ملائکه که گفتم هسن !

زخمهایی به عمق 3700 سال

ما خلهای وبلاگستان

مادرک در وین 6:پابوس آقا افلاطون

مادرک باخواهرها رفتن جلوی پارلمان. مامان به مجسمه ها نگاه کرده و گفته :برین ایی ارسطو، افلاطونو پیدا کنین، می خوام باهاشون عکس بیگیرم
اونا رفتن و برگشتن دیدن مامان داره واسه شادی روح همه اونا فاتحه می فرسته!
تازه بعدشم نذر کرده که دوباره ایی دانشمندا بطلبنش!

جزیره یعنی چی کچل؟

"گرایش انسان به زندگی در محدوده ی رفع نیازها و تحقق منافع و مصالح شخصی و خصوصی بی واسطه ی آنی و فوری به عنوان تعریف خود مداری ارائه می شود

کتابی هست با نام پیرامون خودمداری در ایرانیان نوشته حسن قاضی مرادی که به ضرورت رساله ان راخواندم.
در کتاب نشانه های خودمحوری(با فردگرایی تفاوت دارد ها ) در جامعه ایرانی را نشان می دهد و دلایل شکست در رسیدن به دموکراسی به دلیل همین ویژگی در روانشناسی اجتماع
.اما انچه که بیشتر برایم جالب است شناسایی رفتارهای خودمحور در خودم و محیط اطرافم است. گویی قبلا به این وضوح متوجه ان نبودم.
حالا در جمع متوجه افرادی هستم که تمامی دیالوگهایشان به محور"من" می گذرد. توصیف خودشان، روحیاتشان،عادتهایشان و حساسیتها و علایقشان که همه اصرار بر متفاوت بودن دارد.
شناسایی علل بسیاری از افسردگی هایم که ناشی از همین نگاه تک محورانه است
شکستم در کارهای گروهی و سرعت فراوانم در گرایش به ناامیدی و بی حوصلگی در ادامه کار که ویژگی روشنفکران رشد یافته در جوامع خودمحور است.
و....بقیه را در کتاب پیدا می کنید
مردمی که برای قرون متمادی در زیر سایه نظامهای استبدادی زندگی کرده اند به جای انتخاب فردگرایی که لیبرالیسم را به دنبال خود می اورد، خودمحوری را انتخاب می کنند که در هر صورت استبداد را به همراه خواهد داشت.


عزیز

رفتم خرازی از صاحب مغازه پیر و محترمش چند تا موگیر خواستم(شما بهش می گید سنجاق سر؟) یادش بود که چند روز پیش از همین ها خریدم . بهش گفتم که جنسشون خوب بوده دوستام برشون داشتن. خیلی ملایم و بامزه گفت:
خدا حفظشون کنه دوستاتونو و انشالله به همین گل سر راضی بمونن!!!!
.
.
.
.
.
این وبلاگ را دوست دارم.

آدمهای فضول

خواهرک در وین

وای خواهری من اینجا یه چیزی کشف کردم به اسم اینترنت! توش هم یه چیزهایی هست به نام یوتیوب و فیس بوک! اینقدر دنیای جالب و جدیدیه، تازه اون صفحه که روش نوشته بود با استناد به قانون جرایم رایانه ای؟ ا اون اصلا اینجا نیست عجیبه نه ؟

اره خواهری...خیلی عجیبه

اسمارت گیس طلا 3

چند روز پیش تو میدون انقلاب آگهی یه تایپیست با قیمت صفحه ای 170 تومن را روی دیدم که آدرسش طرفهای نصرت بود.
امروز فیش برداری هامو برداشتم رفتم نصرت که دیدم آدرس دقیق همرام نیست خب خونه دور بود و میدون انقلاب نزدیک پس...
اومدم میدون انقلاب.
خب اره دیگه ...
اون خانم خله ای بود که امروز تو میدون انقلاب دیدید؟ که تمام آگهی های روی دیوار ها را با دقت می خوند و کاغذ پاره های روی زمین و توی سطل آشغالها را داشت چک می کرد... آره ...همون...من بودم
.
.
.
نتیجه گیری: رفتگرها خیلی سریع خیابونها را تمیز می کنن ومغازه دارها خیلی سریعتر در و دیوار مغازه شان را و سطل آشغالها را کسی کلا استفاده نمی کند.

چه ربطی به پوست و مو داره؟