خوبی این روزهای سخت اینه که آخرش به الان ختم می شه:
روی صندلی راحتی پاهامو دراز کردم با یه بستنی معجون تو دستم
امریکن آیدل تکراری نگاه می کنم
و منتظرم که درد آروم آروم از پشت و پاها و گردن و روحم بره بیرون
مدتها بود اينجا نيامده بودم فقط خواستم بگم زنده و سالم هستم و هر روز در اينستاگرام مي نويسم تشريف بياوريد اون ور منم تلاش مي كنم كه ...
۵ نظر:
خسته نباشی. برو ماساژ.
زیادم سخت نبوده مثکه ها.روز ما وقتی سخت میشه همون سر کار میخوابیم.
از این روزای سخت من کم ندارم!
گیس طلا جونم سخت تر از اون اینه که بعد از کلی خستگی جسمی مجبور باشی برگردی تو خونه ای که روحت رو هم خسته کنن ...
نوش جان
ارسال یک نظر