پست‌ها

نمایش پست‌ها از June, 2013

فردین زنده است

گفته بودم دو تا پسرخاله دوقلو دارم
وقتی از سر کوچه می یان، مادرک زودتر در را باز می کنه و اونا به طرفش می دوند
یکیشون همیشه توی راه زمین می خوره
دومی همیشه با دیدن افتادن داداشش، خودش را عمدا می زنه زمین

قیاس مع الفارق

رها اومده آثار و بقایای مهمون داری را می بینه می گه : کی اومده بود؟- از اون سری از دوستام که نمی شناسی- چرا ؟منکه یکساله هر روز اینجام- آخه اینا دوستای فصلی منم، سالی یه بار تابستونا می یان- اوهوم ...عین پشه ها

تصور میکنم قیافه عمه را

عمه سنگین و رنگین  امیر زنگ زده باهاش کلی درددل کرده و امیرهم محترمانه و موقر دلداری داده اون هی غر زده ؛امیر هی گوش داده
آخرش عمه گفته :می دونی امیرجان؛ مشکل زندگی من اینه که خیلی حاشیه داره 
امیر گفته : عمه خانم،  قران و مفاتیح هم حاشیه دارن ، شما که عددی نیستی

یک روز خوب

تصویر
لیست خرید ازجمعه بازار
دو تا گلدون گل عزیز
یه گردنبند
سه تا انگشتر
دو تا گوشواره با آویزش
دلمه برگ
دلمه کلم
سمبوسه
.
.
.
از گذاشتن عکسهای مواد غذایی معذوریم
بین فیس دادن به شما و خوردن شان
لذت دومی بیشتر بود(می دونم ساعت هنوز 12 نشده )
.
.
.
یه شال فروشی بود که تمامی رنگهای تابلوهای نقاشان امپرسیون را داشت(به قرعان اغراق نمی کنم) اون وقت یه دختر خانمی پرسید :

رنگاتون همش همین هاست؟
.
.
.
یعنی من
یعنی ون گوگ
یعنی مغازه دار

گالیله های مدرن

کودکی از دوستان هست که درگیر تجربه پرواز شده و نمی فهمد چرا بعضی چیزها میپرند و بعضی نهبه همین دلیل مدام درحال انداختن چیزهای مختلف از پنجره به پایین استمورچه ها و قابلمه ها و لیوان ها...خب حالا همه خانواده برای مادربزرگ همین بچه یک گوشی خداد تومنی خریدن و در مراسمی خانوادگی به او هدیه داده اند وبقیه اش را خودتان حدس بزنید...بامزه عکس العمل کودک در مقابل داد و فریاد و جیغ دیگران بوده است که شانه بالا انداخته و کاملا اقناع کننده گفته :ولی مامان بزرگ پرواز نمی کرد

دوستان عزیز هم توجه کنن : ماست بادمجون کاله هم خیلی خوشمزه است ها... آوانگارد رفتار کنید

آقای سوپری سر کوچهوقتی می بینی اولین مهمون من برایم بستنی کیلوی خریده
لازم نیست به سه تا مهمون بعدی، سه طعم دیگه همون بستنی را بندازی

دقیقا متوجه نشدم منو اسکول کرده یا خودش داره خل می شه

یه ماسک بزرگ زده بودمیه عینک آفتابی  بزرگ هم زده بودم
شالم را هم کشیده بودم روی صورتم
پیرمرد صابخونه ام منو دیده میگه
این روزها خیلی خوشگل شدی

رهایی از طریق نیکی ...گمان می کنم اولین انسانهای روی کره زمین بودیم که به این موضوع اندیشیدیم

در متون پارسی میانه چنین نوشته شده است که :وقتی آدمی از پشت پدر به شکم مادر می رود، استویهاد(وای بد  همان دیو مرگ) پنهانی بندی در گردن او افکند و در طول زندگی نه به وسیله مینوی خوب و نه به وسیله مینوی بد، نمی توانند آن بند را از گردن جدا کنند.اما بعد از مرگ، کردار خوب مرد نیکوکار سبب می شود که آن بند از گردن او جدا شود. ولی مرد بدکار را با آن بند به دوزخ می کشند

نگرانشم می فهمید؟

دی وی دی پلیرم دچار یکی از انواع وسواس شده:

وسواس شمردن

هر وقت که دی وی دی توش می ذارم باید تا سه بار(بعضی وقتا چهار بار بسته به حالش) اوپن و کلوز کنه تا سرانجام بر وسواسش غلبه کنه و فیلم را نشون بده
.
.
.
به نظرتون به روان درمانی احتیاج داره یا به مرور خودش بر مشکلش غلبه میکنه ؟

و من با هر بار دیدنش به یاد می آورم آنچه فراموش کرده بودم

دوستی دارم که منبع انرژی من استتا این حد با قدرت با مشکلاتش برخورد میکنداز اینکه اینقدر از کارسخت لذت میبرداز خلاق بودنشاز اینکه خودش را کاملا جدی می گیردکارهایش را آرزوهایش را هزینه های گزاف زمان و انرژی صرف می کند برایشانواندیشه هایش را به دقت و سماجت پیگیری می کنداز اینکه به دنبال هیچ نوع شهرت و ثروتی نیست و تحت تاثیر هیچ نیروی منفی و مخالفی کوتاه نمی آیدوتنها لذت می برد ..
بدون هراس

بچه رو دیشب گذاشته بودن پشت دریچه کانال کولر خونه من...به قرعان

سال اولی که اومدم این ساختمون  معصومانه پرسیدم بچه هم هست؟ گفتند نننننننننه ..یکی هست اونم خیلیییییی بزرگه
نمی دانم چرا منظورشان پسر13 ساله بغل دستی بود و هیچ توجهی به طبقه بالایی نداشتند که
معلوم شد دو تا دختر قبل از دبستان داردکه  همان روز اول چنان به جان یکدیگر و بعد از آن مادرشان به جان آنها و شب که پدرشان آمد با شکایت مادر ؛ پدر به جان آنها افتاد که من زنگ زدم به صاحبخانه ام که آیا لازم است برای نجات جان کودکان به 110 زنگ بزنم
گفت نه طبیعیه !!!
بقیه اش را خودتان حدس بزنید
سال دوم اینها اسباب کشی کردند و رفتند  و من با نگرانی تمام متوجه شدم خانواده ای که به جای آنها آمد یک پسربچه دارد اما بعد از مدتی معلوم شد که این بچه  به شدت بی سر وصدا داشت که من این اواخر نگران شده بودم نکند مشکلی دارد
 خلاصه داشتم نفسی میکشیدم که وحشتزده متوجه شدم شکم تازه عروس  همسایه بغل دستی بزرگتر ازحد نرمال است
بعله و چند ماه بعد
و از آنجا که پنجره اتاق کودک در حیاط خلوت بود؛ چه شب نخوابی ها کشیدیم تا این بچه بزرگ شد
و سالی گذشت
دوباره سکوت بر خانه حاکم شد تا دیروز که همسایه بالایی گوشت نذری آورد
ومن متوجه شدم که خ…

الان دو ساعته جرات ندارم از رو صندلی پاشم اینطور که تصمیم جدی گرفتم خودم را بکشم

امروز بعد از سالها تصمیم گرفتم کف حمام را جرم گیر بریزمهنگام فرچه مالی شقیقه ام خورد به شیر دوش درحالی که تو سرم ناقوسهای کلیسای سن پیترو زنگ می زدنداومدم از حمام بیرون پام خیس بود لیز خوردم با سر رفتم تو زمینکشان کشان بلند شدم خود را به صندلی رساندم که بشینم ببینم کجام بیشتر از همه درد میکنه  انگشت کوچیکه کوبیده شده به پایه میز و تقریبا از جاش دراومد..
...

الان من از این فیلم تعریف کردم ها ...توجه داشته باشید

از دیدن فیلم گذشته فرهادی باز می گردیم
تنها این نکته را یاداوری می کنم که بنده در تمامی سالهای فیلم بینی و از اوان کودکی ٰ حتما در طی یک ساعت و نیم فیلم یکبار برای جیش از سالن بیرون می آیم
و امرو از شش که رفتم از خونه بیرون و هفت که رفتم تو سینما و نه و نیم که اومدم بیرون و حالا ده که در خدمتتون هستم
نفس کشیدن یادمان رفته بود چه برسد به جیش
.
.
.

والا

زنگ زدم از ساندویچی محل بابت دوبل چیکن برگرش که چاشنی اش سبزی های غرق در سسی لذیذ بود و اون سیب زمینی سرخ کرده های ترد و خشکش که هر کدام مصداق مائده بهشتی بودند؛ تشکر کنم...
آقاهه همچین حیرت زده شد که دیگه آخراش داشتم بابت مزاحمتم عذرخواهی می کردم!

رنگه نده ...لذت ببر

دیروز سوار اتوبوس دو ساعتی طول کشید تا از پارک وی به سر فاطمی برسیمو من متوجه شدم که در جشنهای این چنین که انشاله باز هم خواهیم داشتبهترین جا همین اتوبوس و صندلی های بالایی استاولا که به کل رقصها مسلط هستیدوما که تمام رقصندگان به اتوبوس ها و بخصوص بخش خانمها توجه ویِژه دارند و برای آنها قر بیشتری صرف می کنندسوما اینکه شاید خوش شانس باشین و دو نوازنده دوره گرد هم توی اتوبوستون باشن و آن را به یک دیسکوی متحرک تبدیل کرده و خودشان هم پول فراوانی به جیب بزنند..
همه اینها را گفتم که بگم چقدر دلم برای این خانم هم اتوبوسی ام می سوخت که تمام این دو ساعت را داشت مدام رنگه می داد(سلام گیتا)"اینکه بفهمی دو ساعت را مجبوری توی ترافیک باشی و اتوبوس تنها راهی است که تو به خونه ات برسی و اینکه همه عمرت سر وقت رسیدی حالا یه شب دیرتر برس و به جای این همه حرص خوردن کمی هم از منظره بیرون لذت ببر"درک این موضوع خداییش اصلا به هوش بالایی احتیاج نداره ..اینو که نگرفت هیچی؛ چقدر هم از دست این خانم خله بغل دستی اش حرص می خورد که هی به نوازنده ها پول و سفارش آهنگ درخواستی می داد و خودش هم با اهن…

واسه هم یه ویکتوری دادیم و از کنار هم رد شدیم

همه شور و هیجان و رقص و فریاد امشب یه طرف
اون زن جوان و جذابی که ساعت 12 شب در آرامش کامل با دوچرخه از هفت تیر می رفت سمت ولی عصر یه طرف
.
.
.

آشناست؟

سالهای زیادی است که من و آقای کریمی در این فرهنگسرا کار می کنیماو سرایدار فرهنگسرا استلاغر عینکی با شلواری کوتاه و کفشهای بزرگدر این سالها من و او مدیران زیادی را تجربه کردیمطیف مدیرانی که یکسر آن دیکتاتور های تمام عیار بوده است و سر دیگرش دموکراتهاآنچه که در این داستان جالب است حضور انواع آقای کریمی نسبت به انواع خانمها و آقایان مدیرزمانی که مدیر دیکتاتور است آقای کریمی یک بله قربان گوی کامل استموشی که  جارو به دست با سری افتاده از کنار دیوار ها عبور می کند وتنها سر بلند می کند تا حیرت و شیفتگی خود را نسبت به مدیر و اخلاق و رفتار و لباس و رنگ ماشینش اعلام کنددر مقابل تمام دستورات سر تعظیم فرود می اورد و حتی در زمستان هم استخر را می شویداما زمانی که مدیری معتدل و منطقی برسرکار می آیدناگهان چهره جدیدی از این آقای کریمی ظاهر می شدحرف می ندبحث می کندنظر می دهدمخالفت می کندمدام مدیر را به نقد می کشدشاکی است و احساس می کند که حقش پایمال شده  و  اتاق مخصوصی برای تعویض لباسها و چرت بعد از ظهرش می خواهدو  هروقت که نامه ها را به اداره می برد به هر اتاقی که وارد می شود زیرآب مدیر را هم می زند

چه تصویرهای دیگری در راه است؟

معلم کودکستان با موهای بلند که به ما رقصیدن یاد می داد 1354مادرک با عکس امام به داخل خانه آمد 1357در اتوبوسی با همسایه های وحشتزده از منطقه جنگی فرار میکردیم 1359پاچه های شلوارمان را دم در مدرسه سانت می کردند از بیست نباید کمتر می بود 1360در یک جشن عروسی خبر رسید جنگ تمام شد. من بلوز سفیدی پوشیده بودم با دامنی جین!1367  دوان دوان خود را به حراست دانشگاه رساندم و از حراستی پرسیدم چند چند؟ 1376نیمه شب با زنگ بیتا از خواب بیدار شدم گفت 63 درصد 1388بوق ماشین رها سوخت 1392...و تازه هنوز چند سالی است که چهل ساله شدم

اس ام اس زده

رفتی مشت محکمی بر دهان یاوه گویان بزنی؟ جواب دادم کنار رودخونه  هستم مشغول صرف کباب می گه آهان پس  بعدش برو سیخ محکمی بر شکم یاوه گویان بزن

بیلبورد همه دخترانی که در شمال کاندید شوراها شدن بودن

همه خوشگلهمه جوونبا اعتماد به نفسی شیرینیکیش یه کت قرمز پوشیده بوداون یکی لنز آبی گذاشته بودیکی دیگه یک خنده ای کرده بودن دل آدم آب می شد...آقا من از همین تریبون رسما اعلام می کنم..قربون همتون می رم

نگران نشین به خاطر تعطیلات بود که تو خونه نشستم. برم سر کار خوب می شم

یه ویروسی اومده سراغ لپ تاپم خیلی موجب نشاطم می شه
وقتی می رم هیستوری خودش به دلخواه یه آدرسی انتخاب می کنه و صفحه شو باز می کنه
از ایمیل بعضی ها خوشش نمی یاد هنوز خوندنش را تموم نکردم که می بنده صفحه رو
هارد که وصل می کنم واسه دل خودش بعضی فیلمها رو باز می کنه شروع می کنیم با هم می بینم
امروز هم دلش نمی خواست من هیچی کپی پیست کنم. ...حتی همین متنو
.
.
.
دوست ندارم لپ تاپو اسکن کنم، پاکش کنم این ویروسه رو
می ترسم دلم برای انتخاباش تنگ بشه
دارم به تصمیم گیرهایش اعتماد می کنم
.

چون آدمیزاد

وقتی  به گلدانهایم نگاه نمی کنمبرگهایشان زرد می شود

خانه من دو کلید دارد، نام یکی از کلید ها دلمه است

- صحیح نیست آدم برای دعوت خودش از سلاح های کشتار جمعی استفاده کنه اما لازم بود اشاره کنم امروز دلمه داریم-قدمتون روی چشمهای من

به مادرک می گم: نصیحتم کن

می گوید:همیشه عاشق باشعاشق یه آدم ،یه شغل ، یه فکرفرقی نمی کنهفقط عاشق باش

بچه که بودم مادرک همیشه می گفت: تو اگه حرف نزنی، مردم می گن لالی؟

در جمعی شنیدم که مهمان خارجی دارد از دوست ما می پرسید: شما به  فارسی به مردی که زنش به او خیانت کرده چه می گویید؟دوست مودب ما معادل های محترمانه ای را به عنوان مثال می آورد  من خوشحال از دانستن جواب پریدم وسطشان و فحش مورد نظر را فریاد زدمو ......

جهت ثبت در تاریخ

پلیس رها را به دلیل آواز خواندن در ماشین جریمه کرد.