پست‌ها

نمایش پست‌ها از June, 2015

به سوي خلخال

تصویر
من با گوگل مپ به رها ادرس مي دادم و كندي سرعت اينترنت در مسير اتفاقات خنده داري را موجب مي شد، مثلا سه بار دور ميدان شهر كوچك چرخيديم تا وقتي بيزقوللك مسير درست را نشان دهد و يا بر سر يك سه راهي ،آنتن رفت و در فقدان اينترنت اونجا ايستاده بوديم و مي خنديديم و دريغ از يك ماشين كه عبور كند و به رها مي گفتيم هر كدوم عشقته برو، هدف رسيدن به پونل بود و شانس هم كه همراه ماست يادتان باشد سال گذشته ما مسير زيبايي خلخال به پونل را پايين آمده بوديم كه كم رفت و آمدتر از مسير خلخال به اسالم بود، اما زيباتر اين بار تصميم داشتيم همين مسير را بالا برويم، بهراه مسير را نشان داد و وارد جاده ييلاقات شديم اما حافظه تصويري من و رها مدام آلارم مي داد كه اين همان جاده نيست نتيجه نهايي اينكه معلوم شد براي خروج از خلخال سه راه وجود دارد خلخال به اسالم خلخال به ييلاق روشندان و بعد پونل مسير خلخال به پونل كه اسم ندارد و در نقشه خطر باريكي ما بين اين دو جاده است حالا سراسر مسير چانه ميزديم كه كدام زيباتر است اينجا نيز پر از جنگل و منظره بود و البته پر از رستوران و قهوه خانه، رودخانه اي هم براي حتي قايق سواري …

مي دونم دلتون سفرنامه مي خواست

تصویر
از الان تا وقتي كه بتونم سعي مي كنم هر بهار سري به اردبيل بزنم، مناظر اين استان در جايي از ذهن و روح من قرار گرفته كه نياز به تكرار لذتش مدام با منه به خاطر همين من و رها و محدثه با فيبي در اخرين روزهاي خرداد زديم به جاده براي ديدن جاده ها و من براي اولين بار من رفتم صندلي عقب و متوجه شدم كه همچين هم بد نيست ها، هم پاهامو دراز مي كنم، هم منظره ها را وايد اسكرين مي بينم و هم از ليدري و كمك راننده گي خلاصم و كافي است پا در جاده هاي شمالي بگذاري تا زيبايي ها آغاز شود و اين وسط علاوه بر لذت بردن از منظره ها به ريش هم مي خنديديم، مثلا محدثه تازه عروس هنوز ماشين لباسشوي اش را روشن نكرده ، مي گه : ازش مي ترسم دكمه هاش يجوريه انگار اگه بهش دست بزني خراب ني شه رها هم با دلگرمي مي گفت: حق داري عزيزم، فقط هر از گاهي درشو باز كن با دست بچرخونش كه خراب نشه محدثه شاكي رفت سراغ اب معدني ها مي پرسه : مي شه بهش دست زد؟ رها با همون قيافه همدلانه مي گه: اره ، اره ، نگران نباش اين خراب نمي شه

در رثاي مرحوم

مراسم ترحيم پدربزرگ آنايار بوده و دخترش، مادر آنا، مدام از حسن هاي پدر مي گويد و اصرار بر باحيايي او دارد و همه كنجكاو كه چرا اين صفت تا اين حد بارز بوده است سرانجام زن گريان و فرياد زنان مي گويد كه اين اواخر پيرمرد را براي درمان هموروئيد به نزد دكتر برده و پيرمرد تا آخر عمر از او شاكي بوده كه چرا گذاشته دكتر معاينه اش كند ،  تصور صحنه عزاداري و قيافه مهمانان بر عهده خودتان   تبصره: مادر از كلمه معاينه استفاده نكرده است

امروز

وقتي تاريخ هنر درس مي دم، مجبورم اول كمي تاريخ هم درس بدم ، بعضي قسمتها هنوز اذيتم مي كند و از رويش مي پرم  هنوز از شكست هخامنش از اسكندر مي پرم  هنوز از شكست اشكاني و ساساني مي پرم هنوز از شكست جلال الدين از لشكر مغول مي پرم  هنوز از شكست مشروطه مي پرم  هنوز از تمامي قيامهاي ايراني سركوب شده توسط اعراب مي پرم هنوز از پايان مصدق مي پرم هيچكدام را من نبودم، من نديدم و اين همه هنوز جايش درد مي كند  اين همه را كه بودم ، چه كنم؟

البته بعدا از كارش پشيمان شد اما فكر كنم تاثيرش به اين زودي ها از ذهنم پاك نشود

دوستي را به ديدن ملكي بردم كه قصد خريدش را داشتم ، در هنگام بازديد به صاحب ملك پيشنهاد خريد آنجا را داد
! ،
تصور كنيد قيافه مرا در آن لحظه

، تبصره ها: دوست صميمي من است
 در جريان تصميم من به خريد بود
 قرار بود آنجا را اجاره كند تا فعلا به فروش نرسد

هولناك است

من از مردماني كه حيوان آزار مي دهند نمي ترسم، زياد ديدمشان، از لبخندي كه در آن لحظات روي صورتشان نقش بسته ، مي ترسم

با لهجه غليظ بريتانيايي

دانشجو داره كنفراس مي ده ، هي از تابلويي به نام gariyonjeحرف مي زنه و همه معطل كه اين كدوم تابلوه با اين نام عجيب ضمن اينكه خودش هم اين نقاشي را نديده به عمرش  ، ، ، گاري يونجه اثر كانستبل  ، ، ،  من هميشه به آينده اميدوار بوده، هستم و خواهم بود حتي اگر همين دانشجو در ادامه سخنرايش بگه: otel lalo shekas pir

آدم اينقدر جو گير آخه

ماجراي من و فرارم از آرايشگاه ماجراي قديمي و تكراري است، بعد از آخرين بار در چهارده سالگي كه آرايشگاه رفتم، موهايم را در اين سالها خودم كوتاه كردم و اگر گمان مي كنيد كه ممارست در اين امر موجب مهارتم شده، خب كاملا در اشتباهيد وقتي كه ماجراي رنگ كردن در اين چند سال گذشته پيش آمد، اشتباهات من اتفاقات بامزه اي را موجب مي شد و موهاي من تناليته هاي مختلف سبز و نارنجي و نوعي بنفش را تجربه كردند كه حرص دوستان و خنده مرا موجب مي شد يادم هست كه يك روز بيتا به غصه مي گفت: اگه من پولشو بدم ، مي ري؟ واقعيت اين است كه به جز ترس از فضاي بسته ، من از محيط آرايشگاه متنفر بودم، خاله زنك بازي ها، گفتگوي هاي سطحي و ديدن هم جنسانم كه چيزي جز پوسته نبودند،،،، در سال اخير از وقتي كه با اين سايتهاي تخفيف آشنا شدم و معتاد به آنها، سري به اين آرايشگاههاي نو پا زده ام و بعد از اين همه سال تجربه متفاوتي داشته ام آرايشگرها دختراني جوان با تحصيلات كارشناسي و كارشناسي ارشد و قيافه اي طبيعي بودند، حتي يكي دكتر بود، گفتگوها سطحش بالا رفته بود، از دنياي پيرامون و سفر و سياست و فيلم و سريال صحبت مي شد و در مدل ها و…

عقده خروس كشان

خدمتكار دانشكده موقرمز ، با هيجان و قساوت تعريف مي كرد كه خروسش را بين چهار مرغ ديده در حال عشق و حال، خروس را سر بريده و كباب كرده و خورده، با توجه به اينكه ايشان زن ميانسال زيبايي است كه سالها پيش بيوه شده و ميل شديدي به ازدواج دارد و به خاطر بچه هايش و حرف مردم روستا نمي تواند شوهر كند فكر كنم فرويد بايد نام جديدي براي عقده جديدي پيدا كند عقده خروس كشان؟خدمتكار دانشكده موقرمز ، با هيجان و قساوت تعريف مي كرد كه خروسش را بين چهار مرغ ديده در حال عشق و حال، خروس را سر بريده و كباب كرده و خورده، با توجه به اينكه ايشان زن ميانسال زيبايي است كه سالها پيش بيوه شده و ميل شديدي به ازدواج دارد و به خاطر بچه هايش و حرف مردم روستا نمي تواند شوهر كند فكر كنم فرويد بايد نام جديدي براي عقده جديدي پيدا كند

قارچ هاي چشم سفيد

مي گفت قارچها بعد از رعد و برق در مي يان، نمي دونستم ولي خوشم اومد، دوس دارم قارچ باشم و در طوفان رشد كنم