پست‌ها

نمایش پست‌ها از October, 2016

اون دو تا هم با تلفن پشت مبل پنهان شدن

دوقلوها رفتند كلاس اول و هر روز يه ماجرا دارن يكيش اينكه با اين يك نموره سواد ي كه پيدا كردن مي تونن ديگه از داخل گوشي اسامي افراد را بخوانند و شماره بگيرند حالا زنگ زدن به خاله بزرگه و بهش گفتن كه خاله عزيزي(مادرك) خورده زمين خوابيده اونم هراسون زنگ زده به خاله كوچيكه( مامان دوقلوها) كه راستشو بگو عزيزي خورده زمين! من طاقتشو دارم بگو خاله كوچيكه م  از همه جا بي خبر هراسون از سر كار خودشو رسونده به مامان ديده كه دراز كشيده ، وحشتزده  تكونش داده  و از خواب بيدارش كرده كه تو خوردي زمين؟!  و مامان  هم قسم و آيه كه نخوردم زمين، سرما خوردم، خوابيدم

روز جمعه خود را چگونه گذرانديد

هفته خسته كننده اي بود، درسهاي اين ترم همه به شدت انرژي بر هستند و عصر كه به خانه بر مي گردم، چيزي مي خورم و بيهوش مي شوم، بنابراين مشتاق رسيدن جمعه بودم در جريان هستيد كه نمي توانم از لذت دير بيدار شدن بهره ببرم، اما همينكه قرار نبود بيرون بروم، خوب بود. با صداي پرندگان در باغ بيدار شدم،  كمي در رختخواب وب گردي كردم و بعد روز جمعه شروع شد صبحانه نيمرو درست كردم با دمنوش اختراعي خودم خوردم، گلي از افريقا است با ميخك و نبات ، نتيجه ترش و شيرين و خوش رنگ است لباسهاي پراكنده روي تخت را در كمد آويزان كردم، لباسها و ملافه هاي كثيف را در ماشين انداختم، رختخوابها را مرتب كردم، روي دشك ها ملافه نو سوغات خواهر از اتريش را كشيدم، اخ كه ملافه نو چه مزه اي مي دهد كتابهاي پراكنده در همه جا را در كمد گذاشتم  رفتم داخل حياط و از صبح تا عصر شاخه ها و تنه ها و آشغالهاي حياط را در فرغون سوزاندم ظهر كوكو سبزي خوردم و كف اشپزخانه را شستم، گليمي رنگي داخل ماشين بود ، تمام ملافه ها، حوله و پالتو ام به رنگ زيبايي نارنجي در آمده اند، كلي به قيافه لباسها خنديدم و كنار بخاري روي رخت آويز ، پهنشان كردم بايد يك…

تبصره: من شرمنده ام، اين خبر محكوميت خاوري در كانادا را خوندم يادم افتاد

مادربزرگم هميشه يه ضرب المثل ورد زبونش بود كه : پول حروم  يا خرج شراب شور مي شه يا ج..ده. كور ، ، ،

رها كنيد اين من دست و پاگير را...

حقيقتش اين است كه دوستاني كه از خودشان "زياد" عكس مي گذارند را در فيس بوك و اينستاگرام، آنفالو ( فارسي اش چي مي شه) مي كنم آدمهاي را ترجيح مي دهم كه از خودشان گذر كرده اند و حالا تصاوير دنياي اطرافشان را نشانم مي دهد، پشت پنجره ش، خيابانش، كلاسش، اتاقش ، دانشگاهش، همسايه هايش  نه خودش و خودش و خوش

محتويات خنده هاي ما

ديروز من: رها عكس اين كفشه را تو تلگرام برات فرستادم نگاه كن ببين خوشت مي ياد، فقط مي ترسم اندازه ات نباشه رها :واي چه خوشگله، بخر ،اندازه ام هم نبود ، مي اندازم گردنم
امروز رها: بند خريدي؟ من :چرا؟كفشه بندي نيست كه! رها :برا اينكه بندازم  گردنم

تمام خستگي ام رفت

در پایان جلسه اول کلاس دانشجویانی جدید که پر از سوال درباره موضوع درس بودند و بمبارانم کرده بودند و از بس جواب داده بودم به نفس نفس افتاده بودم،  سرانجام پرسیدم: خب اینم گفتم، حالا دیگه چه کاری باقی مونده؟ دختر   بامزه ای  در ردیف آخر  با لحنی شیرین و شیفته گفت:  فقط مونده که به قربان شما برویم جمیعا

ايرانيان غريب

جريان چيه؟ طرف چند سال پيش پول منو و خورده حالا در فيس بوك و اينستا درخواست دوستي و فالو مي ده!!! جا داره كه به قول شما جوونا بگم وات د فاز؟!!!

من، تمامش كردم

امروز عكسي ديدم از گلشيفته كه به پوستر تاترش، آناكارنينا،  با ليواني (قهوه  احتمالا) در دست تكيه داده  بود، تا اينجايش عادي و تكراري است: هنرپيشه اي با پوستر تاترش عكس گرفته است آن بخش لبخندش مورد نظر من است، بله مي دانم معمولا بازيگرها لبخند مي زنند، نوع لبخندش را مي گويم.  گلشيفته طوري لبخند زده كه  انگار حرف زده، سخنراني كرده، متلك گفته، يك جوري كه معناهايش مي تواند اينها باشد آره ديگه ماييم ديدي؟ حال كردي؟ كارم درسته ، نه؟ اما بعد از همه اين حرفها يك سكوت پشت لبخندش است كه توضيحش سخت است يك مكث، يك نگاه، مثل:  سكوت خياطه وقتي به لباس تموم شده اش نگاه مي كنه آشپزه وقتي به ميز ناهارخوري نگاه مي كنه تعميركاره وقتي به ماشينه  نگاه مي كنه نقاشه به ساختموني كه رنگ زده هموني كه وقتي باغچه رو هرس كردي و كمرتو راست مي كني به كل حياط نگاه مي كني خلاصصصص

هنجن

خب بچه ها به ديدار پاييز رفته بودم و جاي همگي خالي عكسها را در اينستا گرام مي گذارم Gisoshirazi

اداب سفر ٢

-وقتی گروهی با هم حرکت می کنید، آرام صحبت کنبد و پیاده رو را بند نیاورید. رها شدن از کنترل های محل زندگی جذاب است اما رهایی از قوانین شهری ممکن نیست، متمدن باقی بمانید - اخه تو ایران که هر جنسی، مدل و مارکی از اشربه الکی پیدا می شود ،چه اصراری است به خرخوری در سفر؟ بعد مناظر خودش هوش از سر می برد ،مواد کمکی لازم نیست که! چندش نشوید - سنجاق قفلی و نخ سوزن حیاتی هستند، فراموش نشود،بارها آبرو را حفظ کرده اند - چای کیسه ای و نبات مرهمی است بر بسیاری از دردها نبات از این چوب دارها و لیوانی سبک و شخصی هم که باید باشد - اگر مثل من عاشق تماشای مردمید، تماس چشمی طولانی بر قرار نکنید و یا عینک افتابی بزتید، خدای مردانی که شنا نمی کنند و نگاه می کنند،ضایع ترین مردان روی زمینند - با شلوارک و صندل جوراب نپوشید - کلاه لبه دار باشد، تا شدنش راحت باشد، قابل شستشو و قابل چپاندن در همه جا - کیف کمری خوراک دزد هاست، کوله کوچکی که برعکس روی سینه بیفتد مناسبتر است - چانه نزنید مگر در کشوری که جزو فرهنگشان است، از مردم محلی خرید کنید به صنعت توریسم کمک کتید جای دوری نمی رورد -شلوارها و جلیقه های زیپ دار ج…

اداب سفو طبق قولي كه داده بودم

سوسول نباشید، امکان به همراه بردن تمامی عادتهای شما نیست، اگر قرار است تمامی امکانات زندگی روزانه اتان در سفر باشد، خب بشینید همون تو خونه
به برنامه ریزی وفادار نباشید، روز روزونش تو شهر خود آدم نمی شه طبق پیش بینی ها جلو رفت انتظار دارید تو سفر بشه؟ عجله نکنبد، این همه شهر و کشور هست که هنوز ندیدید، این جای هم که رفتید سفر باید یک عمر توش بمونید که همه جاشو ببینید، پس بی خیال، از قدم زدن در همین خیابان لذت ببرید و استرس اون یکی خیابان را نداشته باشید، نسد هم نشد قبل از سفر عکسهای بقبه ملت را نگاه کنید، بعضی چیزا و جاها اون قد هم تعریفی نیستند، از عکس معلومه گول عکس تبلیغاتی را نخورید لبخند بزنید، مودب باشید، جوگیر نشوید، قرار نیست هر کاری دلتان می خواهد بکنید، شما ابروی ایرانید، تک به تک کفش دو تا کافی است،یکی شهری دومی بیرون شهری بدون سشوار ادم نمی میرد اما بدون شارژ ممکن است، پاور یا چند تا باتری زاپاس را جدی بگیرید حوله کوچک هم می تواند تمام بدن را خشک کند کیف لوازم ارایش را خالی کرده، ضد افتاب و ضد حشره و قرص و چسب زخم و باند در آن بگذارید دوربین هرچه کوچکتر بهتر، اگر خودشیفته نی…

و جالب اينكه بعد از پرسيدن همه سوالاتشان گفتند نه موردي سراغ ندارند!

از آنجا كه به دنبال خانه براي اجاره مي گردم به عادت سالهاي قديم علاوه بر املاك  و روزنامه و سايتها به دوستانم هم اطلاع مي دهم كه اگر به مورد خوبي در اين مدت برخورد كردند به من خبر بدهند از اخرين باري كه به دنبال خانه گشتم هفت شايد هشت سالي مي گذرد و گويا در اين سالها دوستانم  اندكي تغيير كرده اند عكس العملشان بعد از جمله من بسيار عجيب بود برايم  گروه اول مي پرسند: اينجارو چقد مي دادي؟ حالا چقدراضافه كرده؟ همين جا بشين بابا داره خيلي خوب مي گه! عده اي ديگر هم مي گويند: تو كه زياد تهران نيستي اصلا چرا مي خواي اينجا خونه داشته باشي؟ تهران چي كار داري؟ گروه سوم : حالا چقدر مي خواي بدي؟ نه بابا با اين پول كه خونه پيدا نمي شه!! گروه چهارم: اخه خانم دكتر تو چرا نبايد الان خونه از خودت داشته باشي؟يه خونه بخر ديگه! خيلي برايم عجيب است اين نظر دادن درباره در امور مالي من ، اين تصميم گيري به جاي من،  اين كنجكاوي بدون حاصل اينها همه آدمهاي باهوشي بودند كه كاملا حريم شخصي را رعايت مي كردند و بدبينانه گمان مي كنم اين مشت نمونه خروار است باور كنيد در ميان انبوه دوستان فقط يك نفر، تنها يك نفر گفت: پ…