پست‌ها

نمایش پست‌ها از November, 2016

به چشم برادري و اينا

در ادامه ورود و خروج عنكبوت به گوشم، امروز رفتم متخصص گوش و حلق و بيني و نسخه اي نوشت و گفت كه حتما ديگري بايد قطره در گوشم بريزد! منم سرم را كج كردم و با معصومانه ترين شكل ممكن گفتم: من كسي را ندارم  ، مديونيد اگه فكر كنيد به دليل جذابيت دكتر من اين حرف را زدم ، فقط اگر آقاي مستر اولد  فشن. Alireza Amakchi اين متن را نوشته بود مي گفت: ببين دكتر گوش و حلق و بيني  هم متوجه شده  تو فقط به خانه برگرد

بي مسئوليتي ام نسبت به فقري كه در جهانم است

سرماي استخوان سوز با كيسه پر از خريد  خوردني هاي خوشمزه  سوسولي و شالگردن سه دور دور سرم پيچيده و دستكش و پالتو مي دويدم كه زودتر با خانه گرم و صندلي نرم  برسم و در حال فيلم ديدن خوشمزه ها را بخورم در كنار سطل اشغال  سر كوچه، پسرجواني با دستان و سري  برهنه ، اشغالها را زير و رو مي كردم،  شرمساري مثل پيانو پلنگ صورتي بر سرم افتاد در كيسه جستجو كردم و بين همه آن بسته ها ي بي ارزش م  به سختي يك بسته غذاي آماده پيدا كردم و به پسرك تعارف كردم نوع نگاهش به جعبه گل گلي  پيانو را دوباره محكمتر كوبيد گرفت و تشكري كرد و  من فرار كردم

گزارش يك روز عجيب

صبح براي اولين بار برف در شمال را ديدم در راه دانشكده فهميدم كلاسها تعطيلند رفتم چند كار اداري را انجام دادم از شب قبل مي دانستم عنكبوتي در گوش دارم ، با روغن زيتون كشته بودمش  حالا در زير برف به دنبال دكتر و درمانگاهي كه جسد را خارج كند سرانجام اورژانس بيمارستان با خونين كردن گوشم و درد شديد ، عنكبوت بخت برگشته و له شده را در آوردند بساط جوجه خريدم و برگشتم خانه كه از منظره برفي لذت ببرم كه ديدم گاز قطع شده تمام لباسهاي گرم موحود را پوشيدم و سه چهار ساعتي منتظر تعميركار بودم در اين فاصله هواي خانه سرد و سردتر مي شود زغال آتش كردم و بساط جوجه راه انداختم و به قول شما تهديد را به فرصت تبديل كرده و در گرماي زغال ناهار دلپذيري با سير ترشي و زيتون پرورده خوردم كارمند پشت تلفن اداره گاز هم نگران يخ زدگي من هي تماس مي كرفت كه مامورين آمدند؟ حالا اين وسط آب هم قطع شد همسايه مهربان آمد و روي لوله ها اب داغ ريخت و دبه اي هم آب برايم آورد همسرش مرا متوجه كرد كه مي توانم اسپيليت روشن كنم، كه البته به ذهن اسمارت گيس طلا نرسيده بود! حالا اسپليت روشن نمي شود ، چرا؟ نمي دانم  مي خندم از وضعيت ايجاد…

به تمام خدايان قسم

غمگينم دلم تنگ شده، دلم  براي كسايي كه دوستشون دارم و ازشون دورم، تنگ شده و فكر مي كنم زندگي خيلي كوتاه و فرصت دوست داشتن كمه و اين فاصله ها، همين فرصتهاي اندك را از ما مي گيره تو اينستاگرام عكساشونو مي بينم، تو تلگرام ، فيس بوك و زندگي ها مون جدا  از هم ادامه داره و هيچ شكلي از ارتباط نمي تونه جاي ديدار را بگيره و مي دونم كه اصلا  از اول هيچ تضميني نبوده كه طبق اون بتوني،  همه كسايي كه دوست داري را كنار خودت داشته باشي و اتفاقا همين غمگينترم مي كنه، كاش در دنياي اساطيري ايران باستان بودم و هنوز خدايان نگهدارنده پيمان و دوستي اينقدر زياد و قوي بودند كه هيچكس ديگري را ول نكنه بره اون سر دنيا

گروتسگ

دختر بچه از وقتي بدنيا اومده دو تجربه مهم داشته  يك: افراد زيادي در فاميل مدام  فوت كردند  دو: سرش شپش گذاشته نتيجه اينكه هنگام بازي با عروسكهاش اول مراسم ختم برگزار مي كنه و دورهمي عزاداري مي كنن و چاي مي خورن و  بعد موهاي عزاداران  مي گرده ببينه شپش دارن يا نه!

چرا كه اينان جز خودشان، كسي را دوست ندارند

يك بيماري خودشيفتگي دانشجويانم را اسير كرده است دنيا حول محور خودشان مي چرخد، دور محور اين "ش" مالكيت و هرچيزي مرتبط با اين "ش" قابل ارزش و مهم  و بهترين است و بقيه  بي اهميت خودش : من كلا... خانواده اش: مامانم، بابام و ... لوازمي كه استفاده مي كند : ريمل من، ماشين من... ماه تولدش: ما فلان ماهي ها... عادت هاي غذا خوردنش: پيتزام بايد حتما... بيماري هايش: اخه من آلرژي دارم مواردي كه مورد نفرتش است: من متنفرم از.... دوستانش هم فقط كساني هستند كه ستايشش مي كنند : فالاني هميشه مي گه تو... دشمنانش هم كه زيادند و دليش هم اين است كه حتما به ايشان  حسادت مي كنند! ، ، ، نمي دانم چه اتفاقي در دوران رشد اين نسل اتفاق افتاده كه تعدادشان اينقدر زياد است، اما نگران چند سال بعد هستم كه اين پسرها و دخترها ، ازدواج مي كنند و مادر و پدر مي شوند و بچه هاي توليد مي كنند چندش تر از خودشان و اين چرخه همچنان بزرگتر مي شود و دنياي بي رحمي را موجب مي شود

دليل غيبتم اينكه در سفرهاي مدام پاييزي هستم

عكسها را در اينستاگرام مي گذارم
Gisoshirazi

دنياي داعش و ترامپ و كلينتون، دنياي كره شمالي، دنياي تمامي جهان سوم

در اين روزها مدام درباره زيبايي از ديدگاه سقراط، افلاطون و ارسطو حرف مي زنم، بيشتر كلاسهاي اين ترمم به اينها مربوط است و مدام در حين درس دادن به فكر فرو مي روم بيش از دو هزار سال پيش اين آدمها آمد ه اند جملاتي مي گويند كه هنوز كه هنوز هست ضرورتشان احساس مي شود خود را بشناس زيبايي سودمندي است خير و نيكي در زيبايي به هم مي رسند آنچيزي زيباست كه روح زيبايي در آن شكل گرفته باشد بچه ها جملاتي كه پيدا كردند مي خوانند و درباره آنها صحبت مي كنيم و من مدام بيادشان مي آورم كه چقدر هنوز جامعه بشري به اجراي شدن اين نظرات نيازمندند چقدر تشنه اين واژه ها در اين روزهاي بشري هستم فضيلت، عدالت، حقيقت، نيكي، خوبي ، سودمندي و زيبايي زيبايي زيبايي

خوبه حالا جرم گيري بود، اگه يه روز دندون كشيدم بايد برم هاوايي احتمالا

امروز صبح  رفتم دندان پزشكي بعله كار ترسناكي است اينقدر ترسناك بود كه تا آخر شب داشتم به خودم كادو مي دادم بابت اين همه شجاعت و دلاوري كه نشون دادم براي خودم شنيسل سفارش دادم رفتم ماساژ با گوي! ( والا منم اولين بار بود شنيده بودم يه صد مدل كرم ماليدن رو صورتم  بعد هم با يك گوله داغ و يه گوله سرد پك و پوز را ماساژ دادن  و آخرش هم دوباره ماسك و فيلان ) بعد رفتم يه كافي شاپ كه حياط بامزه اي داشت و چاي ميوه هاي جنگلي خوردم و كيك شكلاتي، بامزه يه بچه بود كه از طبقه چهارم اپارتمان مسلط به  حياط كافي شاپ داد مي زد بريد خونه هاتون و من براش دس تكون مي دادم و اونم جواب مي داد و بوس مي فرستاد بعد اومدم تو هفت تير مغازه گردي و  براي رها دو تا مانتو خريدم( حوصله خريد نداره اولا، دوما حراجهاي عجيب و ارزون فقط به پست من مي خوره) براي خودم هم دو تا روميزي خوشگل  بعد هم اومدم خونه چيپس و ماست موسير مي خورم و سريال شيم لس نگاه مي كنم

واقعا چه نيازي به نام وقتي دوستش داريم

-مدرسه خوبه؟ -اره اما خيلي مشق مي دن -دوست هم پيدا كردي؟ -اره دو تا  -اسمشون چيه؟ -نمي دونم اما خيلي دوستيم -خب اسمشو ازش بپرس، آدم بايد اسم دوستش را بدونه -چرا؟