ه ندرت پیش می یاد که حسادت کنم
من به اشیا و اموال و موفقیت های دیگران بی تفاوتم
تنها سفر است که همیشه به آن حسادت خواهم کرد
به همین دلیل است که به بلوط و چمدانک حسادت می کنم به سفربلوط به لبنان و نپال به سفر چمدانک به امریکایی جنوبی
اما گاهی دلم می خواهد که برای مدتی جای کسی باشم و زندگی آنان رات جربه کنم
یکی از آنها روزهای پروین است
دیگری دختر مریخی است
و از همه بیشتر به خاطر کتابها است
این اصلا به این معنی نیست که زندگی شادی و بدون دغدغه ای دارند، بیشتر به این معنی است که با زندگی من خیلی متفاوت است
دوست دارم بعضی وقتها مثل پروین به سفری کاری بروم برای نصب یکسری مزقون که نمی دونم چی چی در یک جاهایی دور از آدم و عالم
مثل دختر مریخی یک دوره کاراموزی به یک شهر کوچک و زیبا بروم
و مثل سارا چندین زبان بلد باشم و یک عالمه دوست از کشورهای مختلف داشته باشم و چند ماه برای کشفیات به ناپل بروم
و می دونم این آرزوی است به قدمت انسان است