۸ اسفند ۱۳۸۳

زنان و اسطوره

کتابی خریدم با عنوان نماد های اسطوره ای و روانشناسی زنان نوشته شینودا بولن و ترجمه اذر یوسفی نویسنده عقیده دارد که انسان باستانی از شخصیت های اسطوره ای الگو برداری کرده و انان را سر مشق زندگی خود قرار داده است و انسان امروزی میراث دار ذهنی نیاکان خود است و بخشی از این شخصیت های اسطوهرای در ناگاه روان او جای می گیرد و مطابق ان شخصیت پردازی می شود.
حالا در این کتاب به خدا بانوان پرداخته ارتمیس هرا پرسفون و ...فوق العاده لذت بخش است که با خواند هر بخش نیمه ای از وجودم را پیدا می کنم و جذابتر اینکه راه های گریز را دست یافتن به روشنایی را هم اموزش داده است. گویا ما بدنیا می اییم که خود را ببینیم و برویم


کتاب دیگر زندگی نامه کولت رمان نویس قرن بیستم است . نویسنده کتاب جان هیند استوارت است
من یکی دو داستان از کولت خوانده بودم اما او را بیشتر به دلیل ارجاعات سیمون دوبواردر کتاب جنس دوم می شناختم و حالابا زندگی این زن عجیب اشناشدم. زنی که به دلیل فشار شوهرش نویسنده شد تا کتابهاش به نام شوهرش چاپ شود. بعد از جدایی از او رقاصه و خواننده تئاتر شد و همچنان رمان نویس بود. مدتی هم همجنس باز بود و با این همه سه بار ازداوج کرده و یکبار هم پسر یکی از شوهرهایش را اغوا کرده بوده ! مجموعه ای دلچسب و پیچیده..

۷ اسفند ۱۳۸۳

دبی

سلام من برگشتم به یک سفر ده روزه در دبی رفته بودم و حالا بااحساس افسردگی شدید برگشتم من ناسونالیست نبوده و نیستم و اعتقاد دارم که مه همه متعلق به زمین هستیم. اما نمی توان گذشته تاریخی خودم و ان کینه قدیمی عرب و عجم را فراموش کنم و مدام با دیدن ساختمانها سر به فلک کشیده دبی و رفاه و تمیزی و نظم حاکم بر انجا مقایسه نکنم..زمانی ما کجا بودیم و انها کجا ...و حالا زمانی که وارد فرودگاه مهر اباد شدم و به علت غیر عادی بودن دستگهای انجا وسایل شیشه ای من شکست و دو مسئول باهم جلوی ما دعوا کردند و تمام ساک دوستم را باز کردند و پاره اش کردند....با خوود فکر می کنم. عجیب نیت اگر روزی دوباره عرب ان چنان قدرت بگیرد که مجبور شویم کتابهای علمی یمان را به زبان عربی بنویسیم ماننند ان سالهای درو

۲۰ بهمن ۱۳۸۳

دعای درختی

از پشت پنجره دیدمش به همراه کودکش بود چند ماهه با لبخند های مثل همه کودکان دلربا... گفت که خانه اش در ان نزدیکی هاست حوصله اش سر رفته امده بین درختان این فرهنگسرا قدمی بزند ... کودکش را در اغوش گرفتم و به راه افتادیم در بین صحبتها بی هوا از من پرسی
- می تونی از درخت بالا بری
- اوهوم
- خوب
- اوهوم
- خوب خوب
- اره تو باغ بزرگ شدم
- بیااز این درخت برو بالا
- اینجا
- اره
- نه شاگردام می بینن
- من خودم می خواستم برم یک مرده اود گفتم می گه زنیکه
- واسه چی
- می خوام این دعا را ببندم به درخت
شوهرش بعد از به دنیا امدن بچه از او خواسته که کار کنند . او هم معلم حق التدرسی استکه در استانه رسمی شدن است و شغلش را هم دوست دارد شوهرش گفته یا من یا کرات و او شوهرش را هم دوست دارد حالا این دعا را از مفاتیح پیدا کرده و باید به درختی بلند اویزان شود تا دهان شوهرش بسته گردد.
- این مفاتیح یک دعا های جالبی داره دعا برای رد کردن جن برای انیکه کسی رو حرفت حرف نزنه
- بده من می دم سرایدارمون برات وصلش کنه
- درخت بلند
- بلند
- باز نشه ها
- باز نمیشه
- خدا کنه دهنش بسته شه
- یه زنگ بزن صدای مشاور
- چی هست
- از 118 شماره شو گیر با یک مشاور صحبت کنن ببین باید چکار کنی تا راضی بشه
- حلا خدا کنه این دعا جواب بده بدم بهت
- بده
- می بندی که می بندم ولی به صدای مشاور یه زنگی بزن
- باشه پس خیالم راحت باشه
- راحت راحت
- برم ناهار درست کنم الانه که برگرده هیچی تو خونه نداری شوهرم تنبک میه زنه اما یادم نمیده خوب می زنه اما یادم نمی ده

۱۶ بهمن ۱۳۸۳

گیج علیان

1-می گن آدم یک شب بره دوبی خرج یک سالش در می یاد!
2-نه اخه من دخترم
1- تو که دوس پسر داری؟
2 -آره ولی دخترم
1 -مگه می شه؟
2- آره
3 -آره با کان دوم می شه؟
1 -چه ربطی به کان دوم داره؟
3 -نداره؟ آهان کان دوم مال حاملگیه
این گفتگو بین سه دختر بی 30 تا 35 سال در جریان بود. می بینید اطلاعا ت سکسی دختران ما چقدر بالاست

عزيز دل حتي دستگاه كارت خوان نداشت

بهار که بودم برای خرید لازم نبود جای دیگری بروم، همه چیز خوردنی و پوشیدنی و مصرفی در اطرافم بود. مراکز خرید هفت تیر هم مواردی که در محله ن...