۷ بهمن ۱۳۹۶

اوس کیس طلا در خدمت شما، با اوس کیس طلا سکوت را تجربه کنید


داستان از این قرار بود که  چند روز بعد از خربد خونه  ، متوجه شدم من و همسایه وسط دل و روده هم زندگی می کنیم، جطور؟
صبحها من با صدای زنگ ساعت پسرشون بیدار می شدم، ظهرها در جریان گفتگوی تلفنی مادر با دختر عمه اش در کاشان قرار می گرفتم و نگرانی اشان بابت گلابهای این فصل  و شبها سریالشون را از تلویزیون دنبال می کردم و حتی وقتی فاطمه از تو اتاق جواب باباشو نمی داد ،من  می رفتم تو اتاق و می گفتم:فاطمه ،جان مادرت جواب بده !
خلاصه اینکه بعد از مدتی همزیستی مسالمت آمیز   زنگ زدم برای عایق کردن دیوار، گفتند یک و نیم میلیون تومان می شود، بنده هم انگشتی را به علامت تایید برایشان تکان دادم و رفتم در وب جستجو کردم
و گاد بلس اینترنت
پشم سنگ خریدم به دیوار چسبوندم و با کمی خنگ بازی  برای انتخاب پوشش روی آن سرانجام پی وی سی انتخاب کردم و  یک روز با مته و میخ و چسب و کمی خنگ بازی، عایق سازی دیوار را تمام کردم
حالا  دیگر می توانم به شیوه قدیم با خودم به صدای بلند صحبت کنم  و نظرخواهی کنم و به جوکهایم بخندم و نگران نظر همسایه در باب سلامت عقلم نباشم
تازه کل مبلغ هم رو هم به چهارصد هزارتومن نرسید

۵ بهمن ۱۳۹۶

طناز

وارد مغازه شدم و به مغازه دار خیره شدم، نگام کرد گفت:یادتون رفته چی میخواهید
گفتم :نه یادمه رنگ مو بود، اسمش یادم رفته، 
- جلدش چه رنگی بود
- یادم نیست اما اسمش کاف داشت
اقاهه هرچی رنگ مو کافدار بود نام برد، اشنا نبود، رفتم و مدتی بعد 
برگشتم گفتم :یادم اومد البورا بود رنگ قرمز اتشی اش
گفت: البورا نداریم اما ای کاش داشتم تا شما کافش را نشانم می دادی

۲ بهمن ۱۳۹۶

عذر بدتر از گناه

خب بچه ها حقیقت این است که همش تقصیر اینستاگرامه، اونجا هم می نویسم و هم عکس می ذارم و همچنین کامنتهای جذاب و زیادی دارم به همین خاطر تنبل و بی معرفت شدم و اینجا نمی یام
واقعا دلم نمی خواد وبلاگ را بعد از این همه سال رها کنم اما واقعیت را می گم که اینستا بدجور راضیم می کنه
من سعی می کنم اینجا هم بیام، شما هم سعی کنید اونجا بیایید

زندانهای آحری

بحثی داریم در معماری به نام روانشناسی   محیط،  اینکه بنا و انسان چه رابطه روانی با یکدیگر برقرار می کنند. مشاهده شده که ساخت یک مجموعه آ...