پست‌ها

نمایش پست‌ها از August, 2014

روز اولوفرودگاه ها

خيلي غمگين شروع شد چون خاطره دوربين فول  اچ دي داشت اما به دليل دوري را به دستم نرسيد،
كيسه خواب سبك اما جور شد و يكي از بچه ها هم لطف كرد و مرا به فرودگاه رساند، در راه مي گفت : يادم باشد برگشتن سري به عمه ام بزنم پرسيدم عمه ات فوت كرده گفت اره، مرده شور نيست حالا تو فرودگاه امام مگه پاركينگ گير مي ياد، حالا اين مسوله مي گه به اون يكي رشوه بديد كه كارتون راه بندازه منم هزار و پونصدتومن دادم اقاهه گفت كم نيست؟ منم جا خورده بودم تو عمرم رشوه نداده بودم، معلوم شد اسكلي كه بنده باشم تراول پنجاه تومني دادم همانطور كه انتظار مي رفت الهام در دقايق اخر رسيد، و كلي استرس به من وارد كرد، البته من گل گاو زبان  خورده بودم و همچنان ريلكس به نرسيدن او و يا ممنوع الخروج بودن خودم فكر مي كردم و سعي مي مردم از نوع لباس هم وطنان بفهمم به كدام كشور مي روند، خداييش كشوري هست كه اين كفشهاي پاشنه بلند پوزه دار در آن مد باشد؟ رفيق جلب ما هم علاوه بر اينكه مرا رساند با بليط جعلي هم وارد شد و شروع كرد به زدن مخ متصدي كه اشيا ممنوعه را بالا ببرم، گفت اشيا را ببينم و با ديدن اسپري فلفل و چاقو ضمن دار و فندك اتمي  وح…