پست‌ها

منم بهش قول دارم از سطل اسغال سرکوچهمون یه گربه براش بخرم

ابجی کوچیکه عکس یک گربه گوش خوابیده را برای خواهرا فرستاده می  پرسه :می شه از این گربه براش قیمت کنند که  از  اتریش براش بفرستند؟ آبجی پسطی براش عکس و قیمت هشتصد یورویی گربه را می فرسته می پرسه از اینا؟! ابجی کوچیکه  نوشته: خوب که نگاه می کنم می بینم مرغمون خیلی شبیه گربه است!

کرم ناخوداگاه جمعی

رها اهنگ هنگامه تو ماشین گوش داده  و حالا دم به دقیقه به همه همکاراش می گه: تو کجا بودی تا حالا؟ آخر یکی از همکارا می گه :مشکل  تو اینه که آهنگ را تا آخر گوش  ندادی اینطور کرم مغزی شده برات و برای اینکه از شرش خلاص بشن آهنگ را براش سرچ کردند و در دفتر پخش کردند و همه گوش دادند و حالا نتیجه  این شده که همه همکارها با هم می خونند:  تو‌ کجا بودی تا حالا؟

نه مقاله دختر همسایه هم مورد قبول است

- و دو نمره پایان نامه بابت مقاله است، یعنی نمره تون ار ۱۸ کم می شود و اگه مقاله بیاورید ، این دو نمره اضافه می شود - مقاله باید مال خودمون باشه؟

خواهم رفت

پاییز که می شود وسوسه ای قدیمی چون بادی دیوانه به سراغم می آید،  همان نسیم   فیلم شکلات  که  زن کولی را به رفتن وسوسه می کرد وسوسه رها کردن وسوسه آزادی وسوسه زندگی واقعی در پاییز ها دلم می خواهد  درس و دانشگاه و مشق و دانشجو را برای همیشه رها کنم و بروم بی دغدغه بازگشت ، بدون ترس از آینده ، فقط به مقصد بعدی بیندیشم  پاییز  که می رسد فکر می کنم که عمر کوتاه است و فرصت اندک و من هنوز جای زیادی از این کره خاکی را ندیدم  و می دانم که من در یک روز پاییزی و وقتی به اندازه کافی شجاعت جمع کردم  به  وسوسه بادها گوش فرا خواهم داد

گزارش يك روز تعطيل

امروز اولين روزي است كه بي كارم در جريان تابستان پر دردسرم بوديد، جستجوي خانه، ماجراهاي خريد خانه در تيرماه ، درگيري با صاحبخانه قبلي كه پولم را نمي داد و اسباب كشي  در مرداد ماه و فورا بعدش شهريور كه جلسات دفاع دانشجوها در شهرهاي مختلف و پشت سر هم  و ديوانه وار نفهميدم كي مهر شروع شد و  اما امروز اولين روزي است كه من پايان نامه اي براي خواندن ندارم، دغدغه مالي هنوز هست، ضامنم نتوانست مداركش را جور كند، هفته ديگر موعد قسط آخر خونه است و من دارم دنبال ضامن جديد مي گردم اما امروز اولين روزي است كه من كار خاصي ندارم ، ديروز دوباره دكتر گوش رفتم، يادم رفت بگم تو اين تابستون دوبار ديگه عنكبوت رفت تو گوشم! بعله عجيبه ، فقط گوش من، فكر كنم در گوشم آواهايي است كه عنكبوتها را فرا مي خواند، اونم فقط گوش چپ، بار اول روغن زيتون ريختم و اومد دم در و دوستم گرفت كشيدش بيرون، بار دوم نيومد و رفتم اورژانس با فشار آب درش اوردن  اما عفونت كرد و اومدم پيش متخصص شستشو داد و حالا براي چك نهايي رفتم، گفت همه چي مرتبه غير از يك سوراخ كوچك در پرده گوش!!! اما امروز اولين روز تعطيل من است رها و محدثه قرار بود بيان كه بريم…

نپرسيدم، چون لازم نبود

دوستم تصادف كرده، ماشين داغون شده اما خودش خوشبختانه سالمه، به چند تا از دوستاي مشترك گفتم تا جهت دلداري بهش زنگ بزنند و تمام اون دوستاي مشترك پرسيدند: كي مقصر بود؟ -نمي دونم -نمي دوني؟ چرا نپرسيدي؟ و من گيج مي شم،  همچين مواقعي رها هميشه به من مي خنده و مي گه: آخه واسه تو سوال ايجاد نمي شه ! واقعيت اينكه آگاهانه نپرسيدم، برفرض كه اون مقصر بوده ، جز اينكه به خاطر اين سوال  حس بدي پيدا كنه،  چه فايده اي داره؟ حالا دانستن اين اطلاعات كه تقصير كي بوده، به چه درد من مي خوره؟

حتي بعد از چهل سال

شما مرا به نام گيس طِلا مي شناسيد، نويسنده وبلاگي كه تخيلش كرده ايد و بارها  آن تخيل را براي من توصيف كرده ايد كه مرا شاد و شوخ مي بينيد، كه مرا شجاع و متهور مي شناسيد ، مرا كسي مي بينيد كه بر سرنوشت خود يله زده است و هيچكدام به ذهنتان نمي رسد كه من هنوز  خواب پايان كودكي ام را مي بينم  كودكيي  كه با برخورد راكت هاي سياه به پشت خانه هاي سازماني پادگان قلعه شاهين به پايان رسيد جنگ مرا از دشت  بابونه و شقايق  هاي زاگرس پرت كرد به دنياي وحشتناكي كه  در آن پدر شاد و جوانم  در جبهه هايش ناپديد شد و نه سال بعد غريبه اي به خانه بازگشت، مادرم به زني افسرده و سياهپوش تبديل شد و هيچوقت به قهرش با دنيا پايان نداد و من هنوز هم به نزد مشاور مي روم تا  بتوانم آن سالهاي سكوت و سرما را در زيرزمين خانه دايي بزرگه فراموش كنم سالهاي كه هر روزش چسبيدن به آن ضبط قديمي براي شنيدن  خبرهاي جنگ بود و آرزوي اينكه ، اين عمليات در غرب نباشد جنگ را نبايد آغاز كرد چرا كه پايان ندارد ،عين نفرين هاي قديمي تا هفت نسل ادامه دارد و من هميشه تخيل مي كنم كه اگر جنگ رخ نداده بود، آن همه نيروي كه در اين سالها صرف جنكيدن با ترسهايم …