پست‌ها

پايان عشق

يك زماني در وبلاگستان مد شده بود جملاتي كه با:  نكنيد آقا، نكنيد شروع مي شد من تجربه ازدواج را نداشتم اما بارها شاهدش بودم  و ماجراي آشنايي است برايم  شور و هيجان اوليه، ذوق ها  و برنامه ريزي ها ، چشمهاي براق، دستهاي در تلاطم، نگاه هاي محو بعد به تدريج  خنده ها كم مي شود، نور چشمها خاموش مي شود و درگيري ها شروع مي شود، تفاوتها اذيت مي كنند و اضطراب  اينجا همان لحظه است   جان من ، اشتباه نكنيد، اينجا كه رسيديد كمك بگيريد، با هم صحبت كنيد، كوتاه بياييد، درك كنيد و بالغ بمانيد، حتي در كوران كلمات، بالغ بمانيد مدتهاست كه ديگر هيچ نمي گويم، نگاه مي كنم تا ببينم اين دو از اين لبه نازك به سلامت عبور خواهند كرد؟ و حالا  يكي از اين داستانهاي تكراري  مي بينم  كه با اشتبا ه هاي مدام مرد و عدم تلاشش براي  كمك به زن  چطور عشق در چشمهاي زن در حال خاموش شدن است، چطور شور و هيجانش به زندگي كم مي شود دلم براي مرد مي سوزد دلم مي خواهد شانه اش را بگيرم و تكانش بدهم ، نكن پسر جان نكن الگوي مرد سنتي  با دخترهاي امروزي جواب نمي دهد، نمي شود بعضي وقتها روشنفكر باشي ، وقتي كه به سودت نيست، نباشي انتظار داري…

حالا هي نگيد تو خوش شانسي و اينا ، با ديگرون هم مهربون بودن

پروژه خريد خانه را رها كرده بودم و حالا كه ترم تموم شده يك هفته اي شروع اش كردم، و با گروهي از املاكي ها روبرو شدم كه تا به حال برخورد نداشتم  و ديد مرا نسبت به آنان بسيار تغيير داد:  - مرد جوان موتور سواري كه هيچكدام از خانه هايش را نپسنديدم اما مدام زنگ مي زند و براي مواردي كه خودم پيدا كردم راهنمايي ام مي كند كه اين قيمتش خوبه ، اون نه محلش خوب نيس و ... - مرد ميانسالي كه كه تمام خانه ها را با من پياده مي آيد و خاطرات محل را مي گويد و انتظار آژانس ندارد  - پسري با بازوهاي تاتو شده و انگشترهاي فراوان كه جلو من به هر فروشنده زنگ مي زند و روي اسپيكر مي گذارد و برايم چانه مي زند - زن و شوهر جواني كه مدام تكرار مي كنند، پول شما كاملا مناسب است و حتما برايتان خانه پيدا مي كنيم! البته هنوز هستند آن مدل كهن و باستاني كه خسته نمي سوند از گفتن:نداري بيشتر روش  بذاري؟ يه مورد برات دارم محشر! كه خبر ندارن چقدر جوك براشون در توييتر ساختند و باعث لبخندم مي شوند

قشنگ خستگي اون روز از تنم در مي ياد

قل درون گرا سواد دار شده، هر از گاهي  در تلفن مادرش و مادرم شماره منو پيدا مي كنه و به من زنگ مي زنه و بعد از سلام فورا شروع مي كنه وراجي،جملاتي كوتاه با مضمون هاي خبري متفاوت مي گه درباره م برنامه هاي روزانه اش، برنامه هاي آينده و روياهاش كافيه بين اونا من يك جمله جديد بگم، اون وقت انبوه سوالاتش كه چرا و يعني چي شروع مي شه و در پايان ناگهان خداحافظي مي كنه ، ، ،

اخه (اين يكي را اجازه داريد فحش مثبت هيجده بگذاريد) چرا اين سوال؟

تلويزيون نگاه نمي كنم در جريانيد اما الان در اتاق انتظار آزمايشگاه اين رسانه ( ناسزا ي مناسب پيدا نمي كنم) را مي بينيم،  برنامه اي است با مجري بسيار زيبا كه چهار دختر صورت سوخته را آورده درباره عواطف و احساسات شون سوال مي كنه كارگردان ( فحش مناسب را شما انتخاب كنيد) نماهاي نزديك از مجري زيبا را كات مي زند به صورت بهم ريخته  آن دختران حالا لباس مجري مشكلي، چادر دخترها مشكي ازشون سوال مي كنه: آيا شما به ازدواج فكر مي كنيد؟

خب رسالتم انجام شد، برگردم سر تصحيح اوراق

مي دانم بيشتر خواننده هاي من جوانند، خيلي ها از نوجواني با من همراهند، مي دانم من هميشه كاركرد اين وبلاگ را جدي نگرفتم، مي دانم با جمع خوانندگان فيس بوك و اينستا و اين دو تا وبلاگ و حتي گودر،  برخلاف بسياري از وبلاگها خواننده هاي من كم نشدند در اين سالها همچين مواقعي جوگير مي شم كه من ديني بر گردن دارم بابت اين همه رفيق مجازي و فكر مي كنم بايد پيغامي بدهم و رسالتي بر دوش دارم البته خوشبختانه سالي يكي دوبار وهم برم مي داره و  الان يكي از اون وقتاست جان من با دندونهاتون مهربون باشيد، دكتر و دواش خيلي خرج داره اون گردن لامصب را روي گوشي خم نكنيد اينقد،  دستاتونو زير چونه نزنيد قوز نكنيد،  چيز سنگين بلند نكنيد،  رو زمين و توالت ايراني نشينيد حسودي نكنيد، جدي نگيريد، ساده بگيريد آت آشغال نخوريد غصه نخوريد ،  غصه نخوريد،  غصه نخوريد ، ، ، ، ،

يك روز خوب

صبح از خواب بيدار شدم و فهميدم كه اينترنت ندارم، نه كه ندارم، در واقع شارژ ايپدم تمام شده و سيم شارژر خراب، با خودم گفتم چه خوب، يك روز بدون اينترنت،وووووو غلط كردم حتي يكساعت هم دووام نياوردم و  فقط براي جبران احساس گناهم  بابت اعتيادم، تصميم گرفتم پياده تا ميدوون روستا بروم هوا هنوز گرم نشده بود بنابر اين توانستم از موسيقي درونم، گلهاي كاغذي و صداي باد در درختان سپيدار لذت ببرم تنها غصه ام آشغالهاي دم سوپري  است، روستاي من خيلي تميز است و ديدن اين بخش كثيف آزارم مي دهد، تازگي ها متوجه شدم بيشتر آشغال ريزهاي اطرافم مذكرند، پسران دانشجو، پسربچه هاي روستا و  مردان كوچه و خيابان كار نياز به تحليل دارد كه چرا؟ در مسير اشغالها را جمع كردم و در سطلها انداختم و همزمان ورزش گردن و شانه را هم انجام دادم  و از گلها عكس گرفتم تا رسيدم به مغازه و سيم شارژر خريدم من اين ايپد را سه تومن خريدم چند سال پيش، و فكر كنم همينقدر هم پول سيم شارژر دادم!  آقا اصلا اپل يك باگ بزرگ در كيفيت سيم و دو شاخه شارژر داره، دست به دست كنيد برسه به كارخونه قربون دستتون، چه وضعشه؟ بعد رفتم ميوه فروشي  ، تصميم گرفتم ك…

خيلي بيشعوره، مي دونم

-رها؟ من الان تو يه كافه ام كه همه دارم فوتبال نگاه مي كنن، چرا تو آنلايني؟ - گيس طلا جان توجه كن : ببين توپ تو هوا و سالن  را مي گن واليبال، تو پ رو زمين  و چمن را مي گن فوتبال اين واليباله، واليباللللللل