۱ اسفند ۱۳۹۶

زندانهای آحری

بحثی داریم در معماری به نام روانشناسی   محیط،
 اینکه بنا و انسان چه رابطه روانی با یکدیگر برقرار می کنند. مشاهده شده که ساخت یک مجموعه آپارتمان جرم و‌جنایت را در منطقه افزایش داد(پروئیت ایگو )و یا ساخت یک مجموعه فرهنگی در محله ای پر خطر، باعث بالا رفتن ضریب امنیت در آن منطقه شد است. (مرکز ژرژ پمپیدو (
رابطه پیچیده ای که با عوامل بسیار زیادی در ساخت بنا بستگی دارد.
این موضوع امری است که در معماری سنتی ایران به شدت رعایت می شد به همین دلیل خانه های قدیمی و بناهای سنتی، آن حس خاص را در شما ایجاد می کنند.
و ساختمانهای امروزی؟ شهرهای ما؟

۲۴ بهمن ۱۳۹۶

و بله بیشترشان همجنسان من هستند

چیزی‌هست که به شدت در دانشجویانم منو اذیت می کنه، 
وحشتزدگی، دستپاچگی، از دست دادن آرامش و کنترل ذهنشون در هر موقعیت ساده ای
بین بیست و‌پنج تا سی و پنج سنشونه و توان این را دارند که با شنیدن یک جمله ساده، یک خبر ناخوشایند، یک ناهماهنگی  از هم بپاشند
در هنگام نگارش پایان نامه و نزدیک جلسات دفاع  هم که رسما غیرعادی  می شوند.
 این حجم از وحشت، فقدان اعتماد به نفس و ضعف قوای عقلانی برایم بسیار حیرت انگیز، تاسف بار است و  پیش شما اعتراف می کنم که بسیار چندشم می شود و به سختی این حسم را پنهان می کنم و مهربان باقی می مانم

۱۴ بهمن ۱۳۹۶

تولدانه

خب جونم براتون بگه که چند ساعت دیگه من بدنیا می یام. طبق رسم هرساله عکس در اینستاگرام گذاشتم و  اینجا نمی گذارم(اینقد دنگ و فنگ داره)
تولد، سال نو و سالگردها کلا بهانه ای هستند برای بازخوانی سالی که گذشت ،‌ 
سال سختی بود، مشکلات فراوان کاری داشتم(کی نداره ؟!)  جستجوی کسل کننده و مشکلی برای پیدا کردن خونه داشتم، درگیری های مالی برای وام و قرض و ..هم بود، وسط هیروویر مشکوک به سرطان هم شده بودم  که داستانی جدا داشت خودش و  سفر خارجی هم نرفتم 
در واقع اگه خوب نگاه کنم، من از عید پارسال تا الان هنوز استراحت درست و حسابی نکردم
اما
کلا حالم خوب است، این گذر زمان مهمترین اثرش بی اهمیتی مشکلات است، وقتی می دانی که هم روزهای بد می گذرند و هم روزهای خوب
و  نتیجه اینکه به یکجور آرامش و صلح درونی می رسی که تلاشت را می کنی اما نتیجه مهم نیست
هیچ راهی نیست که بفهمی کدوم تصمیمت  درست بوده و‌کدوم غلط، هیچ کامپیوتری نمی تونه نتیجه اعمالت را پیش بینی کنی
کافی بود یک روز زودتر از در خارج می شی یا برای  عطسه ای توقف می کردی تا کل مسیر زندگیت عوض شود
وقتی اینقدر  زندگیمان به جزییات مضحکی وابسته است، چقدر جدیت تصمیمهایمان، رفتارهای دیگران، ترس ها و آرزوها همه کمرنگ می شوند
و نتیجه همه اینها این است که من در شب تولدم ، وسط خانه ای بسیار بهم ریخته نشستم و چایی و‌کیک می خورم و سریال نگاه می کنم و غصه نمی خورم که روشویی وسط هاله و خونه پرده نداره و نمره ها را وارد نکردم و موهام  بلاتکلیفن
به جاش خوشحالم که خوشگلترین آینه دنیا را که قابش یک درخت چوبی بزرگه از سمساری سرکوچه به قیمت بیست هزارتومان خریدم ، عکسش را برای رها فرستادم می گه : دیگه عن خوش شانسی را در آوردی چندش

۷ بهمن ۱۳۹۶

اوس کیس طلا در خدمت شما، با اوس کیس طلا سکوت را تجربه کنید


داستان از این قرار بود که  چند روز بعد از خربد خونه  ، متوجه شدم من و همسایه وسط دل و روده هم زندگی می کنیم، جطور؟
صبحها من با صدای زنگ ساعت پسرشون بیدار می شدم، ظهرها در جریان گفتگوی تلفنی مادر با دختر عمه اش در کاشان قرار می گرفتم و نگرانی اشان بابت گلابهای این فصل  و شبها سریالشون را از تلویزیون دنبال می کردم و حتی وقتی فاطمه از تو اتاق جواب باباشو نمی داد ،من  می رفتم تو اتاق و می گفتم:فاطمه ،جان مادرت جواب بده !
خلاصه اینکه بعد از مدتی همزیستی مسالمت آمیز   زنگ زدم برای عایق کردن دیوار، گفتند یک و نیم میلیون تومان می شود، بنده هم انگشتی را به علامت تایید برایشان تکان دادم و رفتم در وب جستجو کردم
و گاد بلس اینترنت
پشم سنگ خریدم به دیوار چسبوندم و با کمی خنگ بازی  برای انتخاب پوشش روی آن سرانجام پی وی سی انتخاب کردم و  یک روز با مته و میخ و چسب و کمی خنگ بازی، عایق سازی دیوار را تمام کردم
حالا  دیگر می توانم به شیوه قدیم با خودم به صدای بلند صحبت کنم  و نظرخواهی کنم و به جوکهایم بخندم و نگران نظر همسایه در باب سلامت عقلم نباشم
تازه کل مبلغ هم رو هم به چهارصد هزارتومن نرسید

۵ بهمن ۱۳۹۶

طناز

وارد مغازه شدم و به مغازه دار خیره شدم، نگام کرد گفت:یادتون رفته چی میخواهید
گفتم :نه یادمه رنگ مو بود، اسمش یادم رفته، 
- جلدش چه رنگی بود
- یادم نیست اما اسمش کاف داشت
اقاهه هرچی رنگ مو کافدار بود نام برد، اشنا نبود، رفتم و مدتی بعد 
برگشتم گفتم :یادم اومد البورا بود رنگ قرمز اتشی اش
گفت: البورا نداریم اما ای کاش داشتم تا شما کافش را نشانم می دادی

۲ بهمن ۱۳۹۶

عذر بدتر از گناه

خب بچه ها حقیقت این است که همش تقصیر اینستاگرامه، اونجا هم می نویسم و هم عکس می ذارم و همچنین کامنتهای جذاب و زیادی دارم به همین خاطر تنبل و بی معرفت شدم و اینجا نمی یام
واقعا دلم نمی خواد وبلاگ را بعد از این همه سال رها کنم اما واقعیت را می گم که اینستا بدجور راضیم می کنه
من سعی می کنم اینجا هم بیام، شما هم سعی کنید اونجا بیایید

۶ دی ۱۳۹۶

تا بگذرد

می دانم حال دنیا بد است
حال ایران بد است
می دانم  دورنمای آینده چندان  خوشایند نیست اما
همین یک زندگی را داریم، 
می دانم خیلی خوب می شد در دوران هخامنشیان بودیم با آن امنیت و رفاه اقتصادی، اشکانیان زیبا و با فرهنگ و معتدل، سامانیان ایران دوست، می دانید حتی دوران ایلخانی و تیموری مردم اوضاعشان خیلی بد نبود؟  دوران صفویه  مقتدر و حتی دولت مستعجل زندیه 
اما الان هستیم  در قرن بیست و یک میلادی و مطمین نیستم که دوباره بدنیا بیاییم، خیلی دوست دارم البته، اما رو حرف این هندیا خیلی نمی شه حساب کرد
برا همین ، چون فقط به همین دم اطمینان دارم که هستم سعی می کنم که  حالم را خوب کنم
با هرچه که دم دست دارم
این کتاب خوب که دانلود کردم
اون سالاد اولیویه  خوشمزه که  در بوفه دانشگاه خوردم
این فیلمه که از تو هارد پیدا کردم
این شیشه شورها که مرام گذاشتن و هنوز گل می دن
حتی این دختر دانشجوهای عزیز و خل و چلم  که جلسه آخری بغلم کردند و با افاده به پسرهای کلاس گفتند:نمی دونید که چه مزه ای می ده!!

زندانهای آحری

بحثی داریم در معماری به نام روانشناسی   محیط،  اینکه بنا و انسان چه رابطه روانی با یکدیگر برقرار می کنند. مشاهده شده که ساخت یک مجموعه آ...