۹ اسفند ۱۳۹۶

می دونم طول می کشه

سریال پزشکی امریکایی جذاب و با نمکی می بینم با نام اسکرابز و در حیرتم از حجم سکسیزم موجود در آن،  قهرمان فیلم جوان انترنی است که مشکلات سال آخر بیمارستان را پشت سر می گذارد و استادی دارد بسیار سخت گیر
که مدام هنگام تحقیر او، دختر خطابش می کند، یا صفات دخترانه به او نسبت می دهد و یا ادای گریه دختربچه ها را به عنوان رفتار همیشگی او در می آورد
قهرمان دیگر سریال دختر سختکوش انترنی است که تمام کلیشه های حنسیتی را برایش ردیف کردند ، وسواس و حساسیت های زیاد و خرخونی و‌کمبود اعتمادبه نفس و حتی ناتوانی جنسی صفات اصلی اوست!
آنقدر  آش شور است که نمی توان از طنز بامزه سریال لذت برد
واقعیت اینکه کودکانه و ساده لوحانه  فکر می کردم اون طرفی ها به شعور عدم نمایش این کلیشه ها در تلویزیونشان رسیده باشند!

۱ اسفند ۱۳۹۶

زندانهای آحری

بحثی داریم در معماری به نام روانشناسی   محیط،
 اینکه بنا و انسان چه رابطه روانی با یکدیگر برقرار می کنند. مشاهده شده که ساخت یک مجموعه آپارتمان جرم و‌جنایت را در منطقه افزایش داد(پروئیت ایگو )و یا ساخت یک مجموعه فرهنگی در محله ای پر خطر، باعث بالا رفتن ضریب امنیت در آن منطقه شد است. (مرکز ژرژ پمپیدو (
رابطه پیچیده ای که با عوامل بسیار زیادی در ساخت بنا بستگی دارد.
این موضوع امری است که در معماری سنتی ایران به شدت رعایت می شد به همین دلیل خانه های قدیمی و بناهای سنتی، آن حس خاص را در شما ایجاد می کنند.
و ساختمانهای امروزی؟ شهرهای ما؟

۲۴ بهمن ۱۳۹۶

و بله بیشترشان همجنسان من هستند

چیزی‌هست که به شدت در دانشجویانم منو اذیت می کنه، 
وحشتزدگی، دستپاچگی، از دست دادن آرامش و کنترل ذهنشون در هر موقعیت ساده ای
بین بیست و‌پنج تا سی و پنج سنشونه و توان این را دارند که با شنیدن یک جمله ساده، یک خبر ناخوشایند، یک ناهماهنگی  از هم بپاشند
در هنگام نگارش پایان نامه و نزدیک جلسات دفاع  هم که رسما غیرعادی  می شوند.
 این حجم از وحشت، فقدان اعتماد به نفس و ضعف قوای عقلانی برایم بسیار حیرت انگیز، تاسف بار است و  پیش شما اعتراف می کنم که بسیار چندشم می شود و به سختی این حسم را پنهان می کنم و مهربان باقی می مانم

۱۴ بهمن ۱۳۹۶

تولدانه

خب جونم براتون بگه که چند ساعت دیگه من بدنیا می یام. طبق رسم هرساله عکس در اینستاگرام گذاشتم و  اینجا نمی گذارم(اینقد دنگ و فنگ داره)
تولد، سال نو و سالگردها کلا بهانه ای هستند برای بازخوانی سالی که گذشت ،‌ 
سال سختی بود، مشکلات فراوان کاری داشتم(کی نداره ؟!)  جستجوی کسل کننده و مشکلی برای پیدا کردن خونه داشتم، درگیری های مالی برای وام و قرض و ..هم بود، وسط هیروویر مشکوک به سرطان هم شده بودم  که داستانی جدا داشت خودش و  سفر خارجی هم نرفتم 
در واقع اگه خوب نگاه کنم، من از عید پارسال تا الان هنوز استراحت درست و حسابی نکردم
اما
کلا حالم خوب است، این گذر زمان مهمترین اثرش بی اهمیتی مشکلات است، وقتی می دانی که هم روزهای بد می گذرند و هم روزهای خوب
و  نتیجه اینکه به یکجور آرامش و صلح درونی می رسی که تلاشت را می کنی اما نتیجه مهم نیست
هیچ راهی نیست که بفهمی کدوم تصمیمت  درست بوده و‌کدوم غلط، هیچ کامپیوتری نمی تونه نتیجه اعمالت را پیش بینی کنی
کافی بود یک روز زودتر از در خارج می شی یا برای  عطسه ای توقف می کردی تا کل مسیر زندگیت عوض شود
وقتی اینقدر  زندگیمان به جزییات مضحکی وابسته است، چقدر جدیت تصمیمهایمان، رفتارهای دیگران، ترس ها و آرزوها همه کمرنگ می شوند
و نتیجه همه اینها این است که من در شب تولدم ، وسط خانه ای بسیار بهم ریخته نشستم و چایی و‌کیک می خورم و سریال نگاه می کنم و غصه نمی خورم که روشویی وسط هاله و خونه پرده نداره و نمره ها را وارد نکردم و موهام  بلاتکلیفن
به جاش خوشحالم که خوشگلترین آینه دنیا را که قابش یک درخت چوبی بزرگه از سمساری سرکوچه به قیمت بیست هزارتومان خریدم ، عکسش را برای رها فرستادم می گه : دیگه عن خوش شانسی را در آوردی چندش

عزيز دل حتي دستگاه كارت خوان نداشت

بهار که بودم برای خرید لازم نبود جای دیگری بروم، همه چیز خوردنی و پوشیدنی و مصرفی در اطرافم بود. مراکز خرید هفت تیر هم مواردی که در محله ن...