۶ خرداد ۱۳۹۷

Gisoshirazi

بیشتر اینستاگرام هستم بچه ها
و تقریبا هر روز اونجا پست می ذارم و ببخشید که اینجا کمتر می یام
آدرسش هم همون بالایی

۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۷

نه تو رو خدا حتما بیا گل و سرو را با گاو و بز مقایسه کن ببین می شه یا نه نابغه

استاد مي خوام مقالمو تطبيقي كار كنم مي شه؟
بله مي شه ، موضوعت؟ 
مي خوام نقوش گياهي را با جانوري مقايسه كنم مي شه؟
نظر خودت چيه؟!!!!

به قول بچگی: از اس سر

در دوران افسردگی هستم، فقط افسردگی من شبیه ادمیزاد نیست، کار می کنم، فیلم می بینم، کتاب می خونم، معاشرت می کنم، به باغچه می رسم و افسرده ام
حتی خوب هم می خورم و خوب می خوابم
فقط خودم می فهمم که افسرده ام، دلم چیزی می خواد که اینجا نیست، کسی که ندارم، جایی برم که نمی دونم و همش تو ذهنم دنبالشم  
هر وقت که زندگیم تکراری می شه اینطوری می شم و معنیش اینه که دوباره باید بزنم زیر صفحه منچ و از اول شروع کنم

۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۷

مجبور شدم که ببخشمش اینقدر که صحنه مضحک بود ...

مرد جوانی در زد گفت اردکشون اومده داخل حیاط ما،داشتم دنبال اردک می گشتم یک پسره را به جای اردکه پیدا کردم که تا منو دید پا گذاشت به فرار
مرد جوان هم گذاشت دنبال پسر  و منم از ترس خشکم زده وسط حیاط!
مرد جوان برگشت و معلوم شده پسره کارگرش بوده که فکر کرده خونه  خالیه اومده دنبال اردک!
کلی عدرخواهی کرد و رفت و البته فهمید که رنگ به صورت من نیست
برگشتم داخل خونه و شروع کردم گریه کردن،من وقتی می ترسم یا عصبانی می شم عر می زنم، حالا هر دو باهم بود ، عصبانی از اینکه چطور به خودشون اجازه می دن از دیوار بیان بالا که
 یکی از تو باغ صدام می زنه،رفتم که آدم بکشم ، دیدم مرد جوان با یک سبد توت فرنگی تو باغ همسایه ایستاده
و منو که پشت پنجره دید شروع کرد به عذرخواهی مجدد

و قسمت مضحک قضیه اینکه در حالی که می گفت ببخشید کارگرمون از دیوار اومده بالا،  برای دادن توت فرنگی خودش هم از دیوار بالا اومده بود !!!

تصادف را دوست دارم

ديروز عصر رفته بودم دنبال كاغذ ديواري و كاشي حموم، از بس دير رفته بودم كه گرما نباشه به شب رسيدم ،دو سه تا مغازه ديدم و بر گشتم،منتظر ماشي...