يكي هم درو نگه داشته بود كه نگهبان، ناگهان نياد داخل

دانشجوها جشن آخر ترم گرفتن، يواشكي  نگهبان و مسئولين ، كيك و شمع آوردن تو كلاس و دو انگشتي دست مي زنن و عكس مي گيرن، حالا شمع ها نمي دونم چطوري بودن كه وقتي خاموششون كرديم( البته بعد از صدبار روشن كردن و فوت كردن) دود تمام اتاق را گرفت، يعني انگار گاز اشك اور زدن...
حالا تصور كنيد استاد و دانشجو را كه روي صندلي رفتن و پنجره ها را باز كردن و با كاغذ و كتاب و كلاسور و شال و كلاه  مشغول باد زدن و  تهويه هوا هستند 

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

١٤٠

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا