در یک احساس کرختی اسیر شدم. امروز از خونه اومدم بیرون پیاده مسیر کوتاهی را رفتم تا مدارکم را پرینت بگیرم. بعد رفتم پستخانه تا انها را پست کردم بعد تاکسی سوار شدم، از پل عابر بالا و پایین رفتم و یک پستخانه دیگر رفتم اولی فکسش خراب بود دومی فکس نداشت. مرا به یک مغازه راهنمایی کردند که فکس می کند بجالب اینکه پرینت مدارکم 700 تومن شد پست مدارک 700 تومن و فکس اونا بازم 700 تومن شد
اومدم خونه سردرد داشتم قرصش نبود قرص ضد سرماخوردگی خوردم! ناهار بد مزه ای خوردم و خوابیدم..الان بیدار شدم و تمام حسی که از صبح با من بود همچنان حضور دارد. این حس جدا افتادگی از تمام دنیا..باز هم رفتم پشت شیشه..زندگی در بیرون این خانه جریان دارد اما در من چی؟ در درون من ؟ واقعا این خلا مردی است که دوستش دارم و ندارمش؟
این سنگینی تحمل ناپذیر هستی روی شانه هایم سنگینی می کند . به سالهای اینده نگاه می کنم و هیچ چیز شادی بخشی در ان نمی بینم. ایا هیچوقت واقعا شاد بودم؟
دیشب تمام شب خواب دیدم که گلدانهایم می میرند...
فیلم حلقه رانشان می داد تلوزیون..هنوز تصاویر و سکوتش در ذهنم است. ترسی فراتر از این دو ...
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
اينستاگرام gisoshirazi
مدتها بود اينجا نيامده بودم فقط خواستم بگم زنده و سالم هستم و هر روز در اينستاگرام مي نويسم تشريف بياوريد اون ور منم تلاش مي كنم كه ...
-
چهل عدد مقدسی در اساطیر ایران است. اهورمزدا آسمان را در 40 روز می سازد. چهل تعداد روزهای ناپدیدی هفت ستاره خوشه پروین است. در بابل بر یکدور...
-
تولدم مبارک
-
مرد جوانی در زد گفت اردکشون اومده داخل حیاط ما،داشتم دنبال اردک می گشتم یک پسره را به جای اردکه پیدا کردم که تا منو دید پا گذاشت به فرار ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر