۱۰ آبان ۱۳۸۵

پسره داشت با موبایل حرف می زد از جلوش که رد شدم گفت
- ننه ام داره دیوونه می شه امشب شب هفتشه
سرم را بلند کردم یک حجله بود و پارچه مشکی و جوان ناکام

هیچ نظری موجود نیست:

دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...