۱۱ آذر ۱۳۸۵

دیوونه های عصر ما

یه مردی اومد پهلوی دوستم که وکیله
- اقا من عقد کردم می خوام عقدومون بی دردسر فسخ بشه
- خب شما دلایلتون چیه؟
- ببینید من رفتم خونه شون برای همه چای اوردن برای من قهوه
-خب یعنی چی؟
-منم نمی دونم یعنی چی ولی حتما یه منظوری داشتن
-یعنی می خواستن شما را چیز خور کنن؟
-شاید
-این دلیل محکمه پسند نیست
-خب اینا به من گفتن 27 سالشه بعد معلوم شد 30 سالشه
-بازم به این دلیلی نمی شه...
-خب می دونید این خانم یه سینه اش از یکی دیگه کوچکتره
این داستان ادامه دارد...

هیچ نظری موجود نیست:

دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...