۲۵ آذر ۱۳۸۵

مرد همکارم به منزلم امده بود با مانتوو روسری جلویش رفتم..کسی در زد بسته ای اوردبعد از اینکه رفت به عادت همیشه مانتو و روسریم را روی مبل انداختم وجلوی همکارم نشستم ...

هیچ نظری موجود نیست:

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...