هروقت که ناراحت می شوم غمگین و افسرده به ان جنگل فکر می کنم به برگهای مسین و زرین به درختان مه الود به چرخش دود بین انها ....و همه چیز خوب می شود...نمی دانم این نیازم به طبیعت از ان کودکی سرسبزم سرچشمه گرفته...با این تعلقم به زندگی شهری چه کنم؟
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...
-
چهل عدد مقدسی در اساطیر ایران است. اهورمزدا آسمان را در 40 روز می سازد. چهل تعداد روزهای ناپدیدی هفت ستاره خوشه پروین است. در بابل بر یکدور...
-
روز پنجم بدرقه خانواده مهربان اقا شجاع سوار مینی بوس های روستایی شدیم برای بازگشت به مشهد...از اون مینی بوس هایی که در تمام روستاهای بین راه...
-
خوش از باغی که توره ازش قهر کنه معنی: خوش به سعادت باغ(انگوری) که روباه باهاش قهر کند موارد استفاده: در جواب موجودی غیر سودمند که حالا اعلا...
۱ نظر:
و گياهان كوچكي كه حس ترحمي زير سايه تاريك درختان بزرگ دارند بر مي انگيزند و قورباغه هاي رنگارنگي كه در گودالهاي آب در عميق ترين قسمتهاي جنگل وجود دارند. من نميدونم چرا هميشه توي جنگل ب پايين نگاه ميكنم تا بالا!!!
ارسال یک نظر