۶ بهمن ۱۳۸۵

داشتم سگ اندلسی را تحلیل می کردم در صحنه ای که جعبه است و باران و دستمال کاغذی و کروات..هرچی فکر کردم هیچ چی به ذهنم نرسید گفتم فرویدی نگاه کنم جعبه و کراوات شد دستگاه تناسلی مردانه و زنانه ...خب خودتون حدس بزنید چه فاجعه ای می شه دستمال کاغذی و بارون ...وای دارم می میرم از خنده

۱ نظر:

ناشناس گفت...

سلام.بهت هي مي گم ندا بده ياهو مسنجرت رو برات راه بندازم گوش نمي كني. اينو ببين
http://360.yahoo.com/profile-VOp51aMiRKdPpTaOdRzSXoyL

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...