۱۲ بهمن ۱۳۸۵


صاحب دلان را دیدم تلفن زدن دینا و پدر بزرگش را ...دوباره برای اقا بزرگ زار زدم ..چرا این دوران عزاداری تموم نمی شه....

هیچ نظری موجود نیست:

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...