دخترک گریان وارد خونه ام شد...حدس می زدم جریان چی باشه ... شک کرده بود که نامزدش بهش خیانت می کند و اون روز براش یه تله گذاشته بود...اما ..در یک تعقیب و گریز برای گرفتن مچ نامزدش و دختره توی پارک، باباشو دیده با یه خانمه در حال دل و قلوه دادن!!!
حالا مگه من می تونم نخندم؟
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...
-
چهل عدد مقدسی در اساطیر ایران است. اهورمزدا آسمان را در 40 روز می سازد. چهل تعداد روزهای ناپدیدی هفت ستاره خوشه پروین است. در بابل بر یکدور...
-
تولدم مبارک
-
روز پنجم بدرقه خانواده مهربان اقا شجاع سوار مینی بوس های روستایی شدیم برای بازگشت به مشهد...از اون مینی بوس هایی که در تمام روستاهای بین راه...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر