مادربزرگ دوستم عاشق پیتزا است و به جای عینک لنز می زند و حالا قصد دارد که لنزش را رنگی کند...از سبز و عسلی هم بدش می اید فقط آبی...هالوژن آبی زده تو ماشینش که یه پرایده و رینگ اسپورت کرده...چند روز پیش پشت درخونه مونده بود و با ماشینش تو خیابون می چرخیده و موزیک دختر بندری را به صدای بلند گذاشته بود که گرفتنش و افسره گفته: مادردیگه از شما گذشته... و همین جمله انقدر مادربزرگ را آتیشی کرده که کار به کلانتری کشیده و سرانجام پدربزرگ آمده ضمانت کرده آزادش کردن...
بامزه پدربزرگ کوچک و عینکی بود که به نرمی و شکوه می گفت: اخه فروغ من تا کی باید از دست تو بکشم
۱۱ مرداد ۱۳۸۷
فروغ بلاگرفته
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
اينستاگرام gisoshirazi
مدتها بود اينجا نيامده بودم فقط خواستم بگم زنده و سالم هستم و هر روز در اينستاگرام مي نويسم تشريف بياوريد اون ور منم تلاش مي كنم كه ...
-
چهل عدد مقدسی در اساطیر ایران است. اهورمزدا آسمان را در 40 روز می سازد. چهل تعداد روزهای ناپدیدی هفت ستاره خوشه پروین است. در بابل بر یکدور...
-
تولدم مبارک
-
مرد جوانی در زد گفت اردکشون اومده داخل حیاط ما،داشتم دنبال اردک می گشتم یک پسره را به جای اردکه پیدا کردم که تا منو دید پا گذاشت به فرار ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر