۵ آبان ۱۳۸۷

عشق قدیمی

من عاشق آبگینه ام ..پایینتر از بازار صفوی هست اون مغازهه که تو ویترینش پر آبگینه آبی رنگه...هر از گاهی می رم داخلش و واسه خودم یک تکه رنگ و بلور می خرم و دو ساعت هم طول می کشه که انتخابش کنم همیشه بین انتخاب رنگ نارنجی پر رنگ و آبی آرامش بخش در تردیدم...می ذارمش یه جای پر نور و از دیدنش لذت می برم تا زمانی که تبدیل به یه هدیه می شه و من دوباره باید یه سری به اون مغازه بزنم...

حالا یه شرابخوری خریدم همونا که چارگوشن و سر گرد احمقانه ای دارن...لکه های نارنجی تو شیشه بلورترک دار پخش شده ...پشت پنجره می درخشد...آخ که اگه دنیا سیاه و سفید بود چه چیز مزخرفی می بود
تبصره: به جز سینما و عکسهای سیاه وسفید

هیچ نظری موجود نیست:

عزيز دل حتي دستگاه كارت خوان نداشت

بهار که بودم برای خرید لازم نبود جای دیگری بروم، همه چیز خوردنی و پوشیدنی و مصرفی در اطرافم بود. مراکز خرید هفت تیر هم مواردی که در محله ن...