امروز با یک نوزاد لحظات دلچسبی را گذراندم ساعتها در محوطه فرهنگسرا در آغوشش گرفتم و زیر درختان قدم زدم .با انگشتم موز له شده در دهانش می گذاشتم و آن برامدگی کوچک روی لثه اش را حس می کردم که قرار است روزی دندان شود... هیچوقت به راز شان دست نخواهیم یافت، در این نگاههای عمیقشان به من، درختان و اشیا به چه می اندیشند.. با این صداهای نامفهوم چه می گویند و در این خوابهای پر خنده وگریه شان چه می بینند...
۲۱ آذر ۱۳۸۷
امید تاگور
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...
-
چهل عدد مقدسی در اساطیر ایران است. اهورمزدا آسمان را در 40 روز می سازد. چهل تعداد روزهای ناپدیدی هفت ستاره خوشه پروین است. در بابل بر یکدور...
-
تولدم مبارک
-
روز پنجم بدرقه خانواده مهربان اقا شجاع سوار مینی بوس های روستایی شدیم برای بازگشت به مشهد...از اون مینی بوس هایی که در تمام روستاهای بین راه...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر