تو اختتیامه جشنواره یکی که جایزه شو گرفت پشت میکرفون گفت می خواد یادی بکنه از یک کارگردان بزرگ که اسمش زیاد برده نشده و قدرش شناخته نشده وما همه شاگرد اویم...تو دلم گفتم: دمش گرم می خواد اسم بیضایی رو ببره!
ادامه داد:و اون کارگردان خدا است..
بعد با صدای مجری های لوس برنامه کودک باهیجان جیغ کشید : تشویق کنید خدای مهربونو....
به جای خدا کلی خجالت کشیدم...
۲۳ آذر ۱۳۸۷
تهوع
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...
-
چهل عدد مقدسی در اساطیر ایران است. اهورمزدا آسمان را در 40 روز می سازد. چهل تعداد روزهای ناپدیدی هفت ستاره خوشه پروین است. در بابل بر یکدور...
-
تولدم مبارک
-
روز پنجم بدرقه خانواده مهربان اقا شجاع سوار مینی بوس های روستایی شدیم برای بازگشت به مشهد...از اون مینی بوس هایی که در تمام روستاهای بین راه...
۱ نظر:
سلام
شاید حرکت اون کارگردان لزومی نداشته باشه اما
تهوع هم نداره
خیلی تا تهوع مونده
بیشتر با ماشین مسافرت کن
ارسال یک نظر