۱۴ مرداد ۱۳۸۸

دوران تاریک


امروز دیدم نویسنده کتاب پس از نقل یک پاراگراف از نویسنده ای دیگر نوشته بود:

"جا دارد که من پس از خواندن این متن خوانندگان را به یک خنده بلند و طولانی از سر استهزا دعوت کنم"

دلم گرفت از روح مریضی که حتی نتوانسته در نوشتن یک کتاب به ظاهر علمی ، کینه و دشمنی خود را پنهان کند.

۴ نظر:

سنــدبــاد گفت...

به به چه جای خلوتی !
یه کم واس خودمون چرخ بزنیم اینجا فقط خودمونیم و خودمون حالا برا اولین بار
...
خب آره بعضیا اینطورین ... خیلی روحشون مریضه
استاد عربی مون می گفتن که یه تحقیق نوشته بودن برا یه جایی ، اون وقت طرف که بررسی می کرده برداشته یه خط محکم و پررنگ رو یه پاراگراف کشیده بوده و پس فرستاده بودتش ... استادمون زنگ زدن و گفتن : ببم جان ! اتفاقا این پاراگراف از خودم نبوده که ؛ از یه نویسنده ی مهم عرب نقل قول کرده بودم . ینی شما که بررسی می کنی و قاعدتا باید سواتت از من بیشتر باشه ایشون و نمی شناسی یا احیانا قبولش نداری ؟؟؟

کیقبا د گفت...

دوران تاریک .
تاریک تاریک .
همین .

مامان ارشك گفت...

نمي خواين خوب شين؟ خوب آدم بقيه رو مي بينه خودش هم خوب نمي شه ديگه.

hadinem گفت...

-emroz chera inghad sorate wireless paiine?
-chon hava aftabie

خواننده هاي خاموش هم روشن شيد لطفا

دوستان خانمي از آشنايان مجازي اين حكايت از عبيد زاكاني را بازنشر كردند بسيار مايلم كه نظرتان را بعد از خواندن حكايت بدانم اگر دوستش ...