دیدار

من از اون دوستهای بی معرفتم. من زیاد زنگ نمی زنم،مگه دیگه خیلی بی خبر شده باشم از طرف. زیاد سر نمیزنم مگه اینکه خونه دوست نزدیک باشه. ایمیل هم زیاد نمی زنم مگه در جواب باشه. اما همه دوستام می دونن که قضیه اتساع حدقه شیرازیه... می دونن که جان من به دوستام بنده...
خودشون زنگ می زنن، خودشون سر می زنن ومی فهمن که چقدر خوشحال می شم صداشونو بشنوم، چقدر خوشحال می شوم ببینمشون.وقتی که می یان حتی بعد از یکسال . از همونجایی که کات شده بود، به هم میچسبونیم و انگار نه انگارکه فاصله ای بوده و تعجب هم نمی کنن هر وقت برم شهرشون بهشون زنگ بزنم بگم پشت در خونه شون ایستادم.
کلا فاصله نمی تونه دوستی منو خراب کنه، وقتی بدونی یه روزی یه دیداری در راهه حتی اگه خیلی دور باشه، همه چی سرجاش می مونه . واسه همین من دوستی های قدیمی دارم مثلا بیست و پنج ساله،واسه همین تلفن من همیشه داره زنگ می خوره، واسه همین هر روز عصر یه مهمون دارم.
دیروز یکی از دوستهای بیست ساله از شهرستان بهم زنگ زد و بعد کلی حرفهای عشقولانه گفت، تابستون تهران اومده و به من سر نزده . یک بار دیگه ام این اتفاق واسه من افتاد که دوستی از خارج اومده بود و به من خبر نداده بود.
و من با همه بی معرفتی ام ، با این کار، ناگهان آن دوستان را از مرحله دوستِ جان جانی خارج می کنم. نه اینکه دوستشان نداشته باشم. این کارشان یعنی اینکه آنها مرا به اندازه ای که من دوستشان دارم، دوست ندارند. در نتیجه منم وزنه های ترازوی علاقه ام را سریع کم می کنم تا به تعادل برسیم دوباره .
شما می تونید هی درباره بی معرفتی من و پر توقعی ام و خودخواهی م و نا رفیقی ام حرف بزنید. اما دوستِ من اگه دوسته منه پس می دونه من به اصل "دیدار" تا چه حد معتقدم.

نظرات

‏ناشناس گفت…
عشق شیرازی:


دلُم میخاد برم بالوی یه‌ی کوه بلندی از ته دلُم با تمام وجودُم با صِدوی بلند جار بزنم دوسِت دارم، حوصلم نمیشه.


شراره
‏سامورایی گفت…
البته اصل بر دیدارنیست
اصل بر برائت است
فکرکنم قدیمیها راست گفتن خواهان کسی باش که خواهان تو باشد
یا اون یکی
برا کسی بمیر که برات تب کنه
چه اصراری هست
کسی اگر کسی رو بخواد تا اونجاکه بتونه و براش ارزش داشته باشه سراغش میره
وگرنه شما را به خیر و ما را به
سلامت
کار خوبی میکنی
ربطی به خود خواهی نداره
khiyalesabz گفت…
چقدر خوبه که میتونی این وزنه ها رو کم کنی و بذاری یه گوشه که سبک تر بشه این دوستی. و مثلاً یه درجه بیاد پایین تر.
همچین توانایی ای ندارم و همیشه هم از همین جریان ضربه خوردم.
آفرین بر شما گیس طلا :)
‏ناشناس گفت…
اگر کسی انطوری که میخواهی دوستت ندارد بدان معنی نیست که تو را با تمام وجود دوست ندارد...
‏گلی گفت…
سلام بانو!

خوبید؟از وقتی آرشیو رو کشیدم بیرون و خوندم هی افسوس میخورم چرا وقتی اومدید گرگان ندیدمتون.

همیشه شاد باشید.
‏jishOo گفت…
...خوب همونطور که تو توجیحی داری برای اینکه سراغ نمیگیری حتما اونم توجیحی داره و شاید اونم دلش با توه...بعدم ، با یک بار !!!
"کسی اگر کسی رو بخواد تا اونجاکه بتونه و براش ارزش داشته باشه سراغش میره" دو طرفه ست! کیه که خوشحال نشه کسی بهش سر بزنه!؟!؟
‏sami گفت…
we must remember that it will be so difficult if we want to find new friends in these ages so ancient friend have a particular worth .
یادم باشه این بار که اومدم ایران بهت خبر بدم. درسته دوستهای قدیمی‌ نیستیم ولی‌ دوستهای جدیدی که میتونیم باشیم! (-:
‏ناشناس گفت…
T O R S H I D E H !!!!!!
نسيم گفت…
من هم خودم تا يه حدودي اينطوري هستم ولي از دوستهام هم در همين حد انتظار دارم . شايد دوستت دوست داشته بياد ولي نتونسته بود همونطور كه خودت دلايلي داري براي كارات مطمئن باش دلش با تو هست
سيفتال گفت…
مرامته كه منو گرفتار كرده.
‏mona گفت…
jalebe,zeheran hame shirazeeha injurian!man ye duste shirazi daram ke unam mesele khodete(be ghole khodet)bimarefate.zange nemizane,ahval nemiporse...ama motaghede dustihash pabarja hastan.age kasi biad behesh sar bezane,komak bekhad ya har chize dige un paye hast.ama be nazare man in ye khorde dustiye naghese.belakhare zang zadano ahval porsidanam har chand dir be dir,ama belakhare lazeme,faghat didar nist.momkene didan emkan pazir nabashe ya hata jur nashe ama ye telephone mage chaghdr vaght migire
‏ناشناس گفت…
اين آخر بي‌معرفتيه كه تو زنگ نمي زني به دوستات چون تو اين‌جوري هستي ولي اونا اگه نيان تورو ببينن يعني دوست ندارن، اگه تو به اصل "ديدار" معتقدي شايد اونها هم به اصل "شنيدن صدا" معتقد باشن نه؟
مهسا گفت…
گیس طلا جون

تو یک شیرازی اصیییل بسیییییییییار جالبی
‏ناشناس گفت…
من دوبار این متنت رو خوندم... به جان خودم هر دوبار از ته دل و غلیظ گفتم: ای بی معرفت.... ای بی معرفت/ منصوره
absolution گفت…
بابا یه کلمه می گفتی من نامرد نیستم و دوستام و دوست دارم تمام دیگه :))
چرا اذیت می کنی خودتو؟!
‏حوا سپید گفت…
عمرا . عمرا از این نوشتهات خوشم بیاد .
‏سارا گفت…
من درست گرفتم؟ یعنی اگه تو بری شهر اونا و نبینیشون عیب نداره ولی اگه اونا بیان و تورو نبینن عیب داره؟ یا کلاً تو زنگ نمی زنی ولی اگه بری شهرشون حتماً دیدنشون میری؟ گیج شدم خودم :ی
‏سارا گفت…
من درست گرفتم؟ یعنی اگه تو بری شهر اونا و نبینیشون عیب نداره ولی اگه اونا بیان و تورو نبینن عیب داره؟ یا کلاً تو زنگ نمی زنی ولی اگه بری شهرشون حتماً دیدنشون میری؟ گیج شدم خودم :ی
‏آرزو گفت…
من به اصل رك گويي خيلي معتقدم !! به همين خاطر مي گم كه اين پست افتضاح ترين پستي بود كه ازت خوندم.البته از اين صراحت كلام معذرت خواهي مي كنم اماواقعا عجيبه يه همچين انتظاري از جانب كسي كه مثل شما رفتار مي كنه .
شايد اگه دقت كني به دوستي هات ، خيلي از دوستات ، از جمله اونايي كه اومدن به شهري كه هستي ، اما سر نزدن ، قبل از اينكه بزاريشون تو ليست تعادل محبت !!! خطت زده باشن
‏معصومه گفت…
الان منظورت این بود که خیلی محبوبی؟!
با هر 2نیمه نظر آرزو موافقم.مخصوصا قسمته دوم. در واقع اون هنوزم یه قدم جلوتره & بیشتر بهت فک کرده & زنگیده.

تداومِ دوستی -ب اون معنا که تو ذهنمه- به یه یاد کردنِ 2طرفه ی منظم احتیاج داره.
والا اینی که شما میگی دیگه دوستی نیست.
‏ناشناس گفت…
با آرزو به شدت موافقم..
‏ناشناس گفت…
واقعاخودخواهيد خانوم طلايي...
‏ارش گفت…
من ميدونستم تو افكارت فرق ميكنه ولي نه تا اين حد
به هر حال من به شما تبريك ميگم بالاخره من نمردم و تو ايران يه ادم راحت ديدم ببينم دوست اوروپايي زياد داشتي يا...؟
ناردونه گفت…
اما گیس طلا, من خیلی دلم می خواد دوستام بهم زنگ بزنن. یعنی وقتی زنگ نمیزنن دلم خیلی می گیره.
‏عطر بارون گفت…
دقیقا منم اینطوریم

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠