۱ دی ۱۳۹۰

از اون فاجعه های مضحکه


دوستم تو اداره آموزش و پرورش مشاور هست؛ دخترکی را بهش ارجاع دادن که دوست پسرش به همراه چند نفر دیگه بهش تجاوز کردن

دخترک تمام مدت اصرار داشته که :

اجازه خانم اما به خدا تمام مدت مقنعه سرم بود... خانم به خدا حجابمونو حفظ کرده بودیم

۱۱ نظر:

امید گفت...

:(

rohollah گفت...

طفلک
وقتی قانون را حامی خودش نمیدونه هول و هراس برش میداره و بجای اینکه به دنبال حق از دست رفته ی خودش باشه در مقام دفاع از خودش برمیآد و سعی میکنه از زیر مجازات بی حجابی فرار کنه :(

فریبا گفت...

چه دردناک!

حامد گفت...

فاجعه اوج تحجر و بی شعوری این مردم خرافه پرسته که رستگاریو در حفظ حجاب و درمان درد حیوانیتو چند همسری میبینن....مقصر این فاجعه هستین همه شما خانم های غیر محترم که هنوز نمیتونین حقتونو بگیرین و خفه شدین و فقظ کهنه و ظرف میشورین و چه این اقایون غیر انسان که عقلشون و شرافتشونو انداختن توی شلوارشون.

sherry گفت...

با روح الله موافقم.

راستی حامد, شما وقت کردی یک کم فحش بده!

حامد گفت...

sherry وقتی صبح با یک خبر بد بیدار بشی شب هم که میای ببینی این گیس طلا چه چیز ارامش بخشی برامون نوشته بعد یکهویی با این فاجعه روبرو بشی چه حالی پیدا میکنی.هان هان هان.راستی دروغ گفتم مگه؟ یا اصلا این جور موقع ها مگه میشه حرف های لطیف و مودبانه زد مثلا بگی: (البته با یک لب و لوچه کج از لوسی) لطفا تجاوز نفرمایید اقایان و یا خانم های محترم اینقدر ظلم پذیر نباشین.

maahoor گفت...

aakhey, hanuz hich darki az tajaavoz nadashteh!

روزهای پروین گفت...

)-:

صبور گفت...

چه کنم،کجا ناله کنم

reza bagheri گفت...
این نظر توسط نویسنده حذف شده است.
reza bagheri گفت...

یاد اون شعر ایرج میرزا افتادم

عزيز دل حتي دستگاه كارت خوان نداشت

بهار که بودم برای خرید لازم نبود جای دیگری بروم، همه چیز خوردنی و پوشیدنی و مصرفی در اطرافم بود. مراکز خرید هفت تیر هم مواردی که در محله ن...