۲۶ آبان ۱۳۹۱

یه همچین دوستای دارم من

امروز صبح زود  تو خواب وبیداری صدای زنگ خونه را شنیدم
گفتم دارم خواب می بینم
زنگ دوم را که شنیدم  فهمیدم خواب نیستم و در حال که به در و دیوار می خوردم خودم را به آیفون تصویری رساندم تا هرچی فحش دارم به موجود مردم آزار بدم سر صبح روز جمعه
دیدم رها تو ماشین نشسته و از همونجا هم دراز شده زنگ در را زده
گوشی را برداشتم
میگه
گیس می یای بریم بازار گل؟

۳ نظر:

رژلب گفت...

گیس نمیخوای بگی که تو نرفتی؟!!

صفا گفت...

سلام نام هتل : هتل سنتی نیایش ادرسش : سه راه نمازی به سمت شاه چراغ روبروی آتش نشانی اسم دیگش خانه فرهنگی مصطفوی هست خیلی زیبا بود

گیس طلا گفت...

ممنون صفا

چند روز پیش در  بالای کوهی که چادر زده بودیم همسفر جدیدی گفت که بلاگ اسپات دیگه فیلتر نیست امروز اومدم  نگاه کردم دیدم راست می گه نیست  به...