۲۹ اسفند ۱۳۹۱

از اون یکی اتاق صدای گفتگوی مادرک و خواهرک شنیده می شود

- دسوم نمک نداره که دویست تومن دادم موهاتو فر کردی حالا نم یویی ابروم برداری
- دویست تومن نبودکه
- صد وهشتاد تومن
- نه مامان خانم، صد و هفتاد و چهار تومن بود
- پنج تومن هم که پول آژانست دادم
- نه خیرم خودم رفتم ،پولی که دادی گوچه فرنگی خریدم
- ووی اونم چه گوجه های  همش ریز و له 
- وووی مامان له بودن؟ بشکنه این دست که نمک نداره
- دست من نمک نداره  که پول دادم سرت فر کردی
.
.
.
این داستان دل انگیز همچنان ادامه دارد

۲ نظر:

نسيم گفت...

خوب تو برو ابروشو بردار :)

mayam uae گفت...

che ba maze hhhhhh

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...