۹ آذر ۱۳۹۲

و مادرک پشت تلفن می گه: یعنی می شه من اون موقع زنده باشم که درو براشون باز کنم؟

مادر دوقلوها دعوایشان کرده است و آنها هم شاکی به سمت در رفته اند و در جواب اینکه کجا می روند  گفتند که  به خانه خاله عزی می روند(یعنی همون مادرک من و عزی هم مخفف عزیز است احتمالا)
مادرشان به مادرم می گویم: می دونستم  15 سال دیگه واسه قهر می یان پیش تو  ولی الان زود نبود؟!!!

هیچ نظری موجود نیست:

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...