و غمگین بود که ماهش با ماه گردون تفاوت داشت

 مادرک تلویزیون  دیده  که  یک آقای تعریف و تحسین می کند  که پسری شب هنگام به بلوغ می رسد و همان شب به سراغ پدرمی رسد که من به بلوغ رسیده ام و پدر همان  نیمه شب می رود درب خانه همسایه را می زند که امشب پسرم به بلوغ رسیده است و دخترت را خواهانیم و پدر دختر همان شب دختر را برای پسر عقد می کنند
مادرک  کانال را عوض کرده است و در ماهواره یک نمایشگاه ارتباطات در آینده را  دیده که در هاوایی برگزار شده بوده  و برایم تعریف می کرد از تکنولوژی هایی که باید در انتظار آن باشیم که چگونه ارتباطات انسانی را رشد خواهد داد و دگرگون خواهد کرد و مادرک  حیرتزده شده از این انسان مخترع که می خواهد تا به کجا برود؟

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠