ایرانیان غریب

چند تا نوجوان  تپل با  لباسهای خاکستری و مشکی با صورتهای تازه جوانه زده یا اصلا نزده با صداهایی هنوز خش دار از راهپیمایی  به سرکردگی جوانی لاغر  با بلوزی سپید و  ریش و عینک به دنبال یک ساندویچ فروشی می گشتند
مردی میانسال موتوری از کنارشان رد شد و فریاد زد:مگه بهتون غذا ندادن؟
چند زن چادری با پرچم در دست ناسزاهایی به موتوری دادند و به سمت ورودی مترو دویدند
و  دیگر زنان و مردان خیابان؛ با چهره هایی معمولی و لباسهای معمولی و رنگهای معمولی در حال خرید عید بودند

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

عاقل باشيم ، غمگين نباشيم

و چقدر اين اعداد بي اهميتند زماني كه در من دختري جوان رقص كنان پا بر زمين مي كوبد

فعل ماضي شد؟ غريزم؟ يعني جشن تولد شومو اينقد حياتيه كه ايشون بايد اول شركت كنند بعد تشريف ببرند؟