۲۲ بهمن ۱۳۹۲

ایرانیان غریب

چند تا نوجوان  تپل با  لباسهای خاکستری و مشکی با صورتهای تازه جوانه زده یا اصلا نزده با صداهایی هنوز خش دار از راهپیمایی  به سرکردگی جوانی لاغر  با بلوزی سپید و  ریش و عینک به دنبال یک ساندویچ فروشی می گشتند
مردی میانسال موتوری از کنارشان رد شد و فریاد زد:مگه بهتون غذا ندادن؟
چند زن چادری با پرچم در دست ناسزاهایی به موتوری دادند و به سمت ورودی مترو دویدند
و  دیگر زنان و مردان خیابان؛ با چهره هایی معمولی و لباسهای معمولی و رنگهای معمولی در حال خرید عید بودند

هیچ نظری موجود نیست:

دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...