:))))

زنگ زدم واسه روز پدر،  بابايي مي گه:
-تو ته تغاري هميشگي من هستي
- پس خواهرك چي؟
- او؟ او از يي دوري ها هس توش نون خيس مي كنم واسه گنجيشگا، از همونان

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

عاقل باشيم ، غمگين نباشيم

و چقدر اين اعداد بي اهميتند زماني كه در من دختري جوان رقص كنان پا بر زمين مي كوبد

فعل ماضي شد؟ غريزم؟ يعني جشن تولد شومو اينقد حياتيه كه ايشون بايد اول شركت كنند بعد تشريف ببرند؟