شنيدي مي گن دنيا بر سرم خراب شد؟ خراب شد

در فرهنگسرا نمايشگاه كتاب بود،كتابهاي تاريخي و حجيم و نفيس و گران قيمت، دخترك چادري با دست و صورتي كارگر را ديدم كه در حال چانه زدن براي خريد قسطي كتاب بود و مي گفت كه مقداري از پول را الان مي دهد و بقيه را ماه ديگر مي آورد، متصدي قبول نمي كرد
با سر به متصدي اشاره كردم كه من پول كتاب را مي دهم و
آخر وقت كه براي حساب و كتاب رفتم، ديدم دخترك كتاب لاغر و باريكي به نام سخناني از بزرگان را مي خواسته  كه قيمتش ٤٥٠٠ تومان بود و با تخفيف ٢٥٪ نمايشگاه مي شد3374 تومان


نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠