كاش مثل تابستان، بي خيال به مخده تكيه مي داد و چرت مي زد

این روزها ، هر هفته ، حریصانه در دشت و کوه به دنبال پاییزم
و مطابق معمول همیشه مناظر شگفت انگیز پشت پیچها و در انتهای جاده ها هستند
دریاچه ای محاصره شده در بین درختان طلایی
جاده ای طوفان زده از رنگ قرمز و زرد
قبرستانی خوابیده در زیر کهن ترین درختانی که دیده ام
،
انچه که در مورد پاییز شتابزده ام می کند همان شتابزده گی اوست
مهلت به دیدار نمی دهد ،تنها باید یک استکان چایی در محضرش بخوری و غمگین و به امید دیدار سال بعد بروی
میزبان زیباروی که  مهربان است و صمیمی اما دلش اینجا نیست
دلش با ما نیست

نظرات

Alen گفت…
:)

هنوز پاییز ایران یه طوو و عرضی داره.
توی کانادا که واقعا حسرت به دل آدم میذاره پاییز.
برگ های درخت ها هر روز یه رنگه و البته فقط برای دو هفته.
تا چشمات میاد غرق زیبایی بشه میبینی بار و بندیلش رو جمع کرده و حسابی دور شده

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

١٤٠

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا