سفرنامه ٣

از تله كابين بيرون امديم به جستجوي جايي براي اطراق ميان گلها رفتم، عده اي بيشعور با ماشين رفته بودند روي گلها و حالا رد چرخشان گل نبود، در همان مسير راه رفتم تا فضايي بدون مل را براي بساط پهن كردن پيدا كردم
بچه ها وسايل را اوردند و خودم كمي جلوتر رفتم و ترسيدم
دوباره حجم زيبايي آنقدر شده بود كه من ترسيدم بيشتر ببينم، برگشتم سراغ رها تا بساط جوجه را راه بيندازيم
اين اتش درست كردن هم ماجرايي دارد، به نظر من بايد فقط يك نفر مسئوليت را برعهده بميرد و بقيه حتي به تماشا هم نايستاده باشند، طفلك رها در زير نظرات مادرش اتش درست مي كرد و از همه بدتر اينكه مادر مدام مقوا پاره مي كرد و لاي زغالها مي چپاند و كار رها را خراب مي كرد
اينجور مادرها باعث مي شوند من قدر مادرك خودم را بدانم
با محدثه مادر و دختر را ول كرديم و رفتيم در گلها عكس گرفتن، من شال بنفشي سرم بود و مانتو سفيد، محدثه پيشنهاد داد كه شال زردش را بپوشم و شدم رنگ طبيعت
انقدر عكس گرفتيم تا وقت بازگشت شد، مادر هنوز روي اعصاب رها بود ، مرغها را با كارد ميوه خوري تكه كردم و زدم سر سيخ و گذاشتم روي زغالها
خانواده اي در نزديكي ما را زير نظر داشتند، پيرزني هنگام عبور از كنار ما با لذت گفت: نوش جانتان دخترها، لذتشو ببريد
جوجه و باد و عطر گلها و منظره... خودتان تصورش كنيد
بعد از ناهار  محدثه دوربين حرفه اي اش را درآورد و همه با هم رفتيم به شكار مناظر جديد، گلهاي بتفش، صورتي، آبي، گلهاي زرد نارنجي و بابونه ها بابونه ها بابونه ها
از زشتي هايش هم بگويم؟ ملتي كه گلها را لگد مي كردند، از ريشه در مي آوردند و روي آنها خرغلت مي زدند
مطمئنم كه تا چند سال ديگر فندق لو گُلي نخواهد داشت
از آنجا كه پلاك تمام ماشينها اردبيل بود و خوشبختانه هنوز تهراني ها اينجا را كشف نكردند كه رتبه اول كشوري را دارند در خرابكاري
از خوانندگان اردبيلي ام خواهشمندم كمپيني راه بيندازند براي حفظ بابونه ها
ورودي جنگل دستورالعمل پخش كنند، خروجي جريمه بگذارند براي كساني كه گل چيده اند، كيسه زباله به مردم بدهند، جشنواره هاي فيلم و عكس بگذارند و هر كار ديگري كه به ذهنشان مي رسد 
تا ملت بدانند كه گلي كه از ريشه در بيايد دوباره سبز نخواهد شد

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠