كرامت بشر از كرامت ايراني بالاتر نبود؟

سالها پيش  دختران افغاني اجازه آموزش در فرهنگسرا را نداشتند ،   تا  زماني كه قانوني نانوشته وضع شد: ثبت نام انجام مي گيرد، شهريه دريافت مي گردد ، آموزش داده مي شود اما گواهينامه  پايان دوره صادر نمي گردد!
اينطوري   مديرها هم وجدان خود را راضي كردند و هم پول ثبت نام از جيبشان نرفت
حالا اين وسط من چهار سال تمام ، هرچه كه  از نقاشي مي دانستم را به دخترك ياد دادم ، نامش را فراموش كردم، فاطمه بود يا زينب
طراحي با مداد، طراحي با زغال، طراحي با آب و مركب، نقاشي با مداد رنگي، با گچ پاستل  ، با آب رنگ و سرانجام رنگ و روغن
در اين سالها روايت هاي زندگيش را مي شنديم: مادر و پدر كه فوت كردند، برادري كه سرپرستيش را مي مرد، زن برادري كه برايش خواستگارهاي داغوني  جور مي كرد تا از شرش خلاص شود، سربازي بي كار، كارگري   اخراجي، آخرين موردش يك دزد بود!
تا جنگ تمام شد در افغانستان و خبر م داد افرادي كه هنري داشته باشند ،سازمان ملل برايشان كار پيدا مي كند اگر برگردند به كشورشان
به شرطي كه مدرك معتبري داشته باشند و من اولين و اميدوارم آخرين كار غيرقانوني عمرم را انجام دادم: 
با كمك دفتردار ،گواهينامه تمام چهار سال را برايش صادر كردم!
 مديرمان هم ديد و فهميد و چشمانش را بست
از اين قضيه ده سال شايد پانزده سال مي گذرد و من  آن سالهاي اول، قبل از اينكه آدرسم عوض شود، عكس هاي به دستم مي رسيد از اين  دخترك كه  معلم نقاشي شده و  شوهري  خارجكي دارد و  بچه دار شده بود و 
همه را گفتم كه بگويم
كسي نبود كه چشمانش را ببند ؟كه غيرقانوني پيوند عضو مي كردند؟ كه دخترك زنده باشد هنوز؟

نظرات

امین گفت…
http://www.bbc.com/persian/iran/2016/08/160823_nm_health_latifeh_afghan_namazi_hospital

به این‌ راحتیا حرف اینا رو باور نکنین خب.

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠