۲۰ آبان ۱۳۹۶

در میانه ، معلق

صبح است، از سفر ی شیرین و پاییزی بازگشته ام.
خوابی دلچسب داشته ام و حالا گیج و‌منگ دمنوشی درست کردم، پشت میزم نشسته امو خبرهای این چند روز  را می خوانم و سعی می کنم که به جهان  روزمره گی هایم باز گردم.
سخت است
چقدر این دو جهانم از یکدیگر دورند، 
خیلی دور

هیچ نظری موجود نیست:

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...