۱۴ بهمن ۱۳۹۶

تولدانه

خب جونم براتون بگه که چند ساعت دیگه من بدنیا می یام. طبق رسم هرساله عکس در اینستاگرام گذاشتم و  اینجا نمی گذارم(اینقد دنگ و فنگ داره)
تولد، سال نو و سالگردها کلا بهانه ای هستند برای بازخوانی سالی که گذشت ،‌ 
سال سختی بود، مشکلات فراوان کاری داشتم(کی نداره ؟!)  جستجوی کسل کننده و مشکلی برای پیدا کردن خونه داشتم، درگیری های مالی برای وام و قرض و ..هم بود، وسط هیروویر مشکوک به سرطان هم شده بودم  که داستانی جدا داشت خودش و  سفر خارجی هم نرفتم 
در واقع اگه خوب نگاه کنم، من از عید پارسال تا الان هنوز استراحت درست و حسابی نکردم
اما
کلا حالم خوب است، این گذر زمان مهمترین اثرش بی اهمیتی مشکلات است، وقتی می دانی که هم روزهای بد می گذرند و هم روزهای خوب
و  نتیجه اینکه به یکجور آرامش و صلح درونی می رسی که تلاشت را می کنی اما نتیجه مهم نیست
هیچ راهی نیست که بفهمی کدوم تصمیمت  درست بوده و‌کدوم غلط، هیچ کامپیوتری نمی تونه نتیجه اعمالت را پیش بینی کنی
کافی بود یک روز زودتر از در خارج می شی یا برای  عطسه ای توقف می کردی تا کل مسیر زندگیت عوض شود
وقتی اینقدر  زندگیمان به جزییات مضحکی وابسته است، چقدر جدیت تصمیمهایمان، رفتارهای دیگران، ترس ها و آرزوها همه کمرنگ می شوند
و نتیجه همه اینها این است که من در شب تولدم ، وسط خانه ای بسیار بهم ریخته نشستم و چایی و‌کیک می خورم و سریال نگاه می کنم و غصه نمی خورم که روشویی وسط هاله و خونه پرده نداره و نمره ها را وارد نکردم و موهام  بلاتکلیفن
به جاش خوشحالم که خوشگلترین آینه دنیا را که قابش یک درخت چوبی بزرگه از سمساری سرکوچه به قیمت بیست هزارتومان خریدم ، عکسش را برای رها فرستادم می گه : دیگه عن خوش شانسی را در آوردی چندش

هیچ نظری موجود نیست:

دم همه مایی که سعی می کنیم ناامید نشیم، گرم

دروان سختی است. در تلگرام من انگار خاک مرگ پاشیدن. هیچکس جوک نمی فرسته حرف نمی زنه عکس نمی ذاره همه ترسیدن از اینده همه نا امیدن همه عصب...