۲۹ مهر ۱۳۸۳

دماغ کارگشا

دوستم بینی اش را عمل کرده در تمام مدت عمل به هوش بوده و باچشمان باز به دکترش نگاه می کرده دکتر از او می پرسد که در چه فکری او می گوید که می ترسد بینی اش خراب شود دکتر با ارامش می گوید نگران نباش اگر خراب شد خودم می گیرمت دوستم میگه راس می گی دکتر می گه اره دوستم می گه خیالم راحت شد.
توجه کنید تمام صحبتها کاملا جدی رد و بدل شدند و دکتر هم اینطور که دوستم می گه یک تیکه جیگر ....

هیچ نظری موجود نیست:

دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...