۱۶ آبان ۱۳۸۳

اشک مادر

مادرم امروز گریه کرد. عجیب نیست که من بعد از این همه سال سن تا به حال گریه مادرم را ندیده بودم. شما چند بار گریه او را دیده اید؟ مادرم ان چنانم قوی بود و به نظر می رسید که هیچگاه اشکهایش را به یاد ندارم. و حالا زمانی که صدایش پشت تلفن عوض شد و گفت: اگر بدانی این مدت من چه کشیدم. ...هنوز هم زمان نوشتنش مشکل دارمچه به روزش اورده اند پدرم خانواده اش چه به روز ش اورد ه اند که گریه می کند. این زن. می گوید یک عمر با ارزو زندگی کردیم و حالا که پیر شدیم می بینیم که هیچکدام براورده نشد و این همه سال و گریه می کند...

۱ نظر:

پریا گفت...

مامان ها گناه دارند ....

دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...