۱۲ مرداد ۱۳۸۴

خیلی دور

روز خوبی بود. اول رفتم استخر دو ساعت استقامتی شنا کردم. هنوز گردن و بازو هام درد می کنه. با مو های خیس اومدم بیرون و مسیر طو لانی رو پیاده رفتم و به همه لبخند زدم. یک جمله تحسن امیز هم شنیدم که حسابی شنگولم کرد. بعد برای تکمیل شادیم یک ساندویج گنده و نوشابه گرفتم رفتم سینما روی صندلی در هوایی خنک لم دادم و فیلم اول جشنواره را نگاه کردم خیلی دور خیلی نزدیک....استخر و هوا و ساندویچ و تحسین همه کوفتم شد...عجب فیلم مزخرفی بود ...ریدمان...

هیچ نظری موجود نیست:

چند روز پیش در  بالای کوهی که چادر زده بودیم همسفر جدیدی گفت که بلاگ اسپات دیگه فیلتر نیست امروز اومدم  نگاه کردم دیدم راست می گه نیست  به...